رسول حكم خدا است .
اين آيه نسبت به آيه سابقش از قبيل خاص نسبت به عام است ، چون در اين آيه اعراض مخصوصى از ايشان را بازگو مىكند ، و در آيه قبلى مطلق اعراض ايشان را بيان كرد .
* ( « وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْه مُذْعِنِينَ » ) * « اذعان » به معناى انقياد و اطاعت است و ظاهر سياق آيه مخصوصا جمله * ( « يَأْتُوا إِلَيْه » ) * اين است كه مراد از « حق » حكم پيغمبر است . زيرا حكم حقى است كه از پيامبر جدا نمىشود و معنى آيه چنين مىشود . و اگر حق كه همان حكم پيامبر است به نفع آنان « منافقين » باشد نه به ضررشان مىآيند به سوى اين حكم در حالى كه منقاد و مطيع مىباشند پس برگشت نمىكنند از او مگر وقتى كه عليه آنان باشد . و لازمه اين معنى اين است كه آنان تبعيت مىكنند هواى خود را و قصد ندارند كه اطاعت حق كنند . * ( « أفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ يَخافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّه عَلَيْهِمْ وَرَسُولُه . . . » ) *
كلمه « حيف » به معناى جور است .
و ظاهر سياق آيات اين است كه مراد از مرض قلوب ضعف ايمان مىباشد ، هم چنان كه در آيه « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِه مَرَضٌ » « 1 » و آيه « لَئِنْ لَمْ يَنْتَه الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ، وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ » « 2 » و آياتى ديگر كه به همين معنا است .
و اما اينكه مراد از مرض قلب نفاق باشد ، هم چنان كه به همين معنا تفسير شده « 3 » باطل است ، به دليل صدر آيه كه مىفرمايد : « و ما اولئك بالمؤمنين » و حكم به نفاقشان كرده ، ديگر معنا ندارد كه از نفاق آنان سؤال كند ، و سپس خودش جواب دهد كه : « نه ، بلكه ايشان از ستمكاران هستند » .
* ( « أَمِ ارْتابُوا » ) * - ظاهر اطلاق ، « ارتياب » ( و اينكه نفرموده در چه شك مىكنند ) ، اين است كه مراد از آن ، شك در دين باشد بعد از ايمان آوردن ، نه شك در صلاحيت داشتن رسول خدا ( ص ) براى داورى و حكم ، و يا شك در عدالت او و امثال اين امور ، چون اين گونه امور بايد با نصب قرينه بيان شود ، و اطلاق شك منصرف به آنها نمىشود .
هامش
( 1 ) سخن را نرم نگويند تا طمع كند آن كس كه در قلبش مرض است . سوره احزاب ، آيه 32 .
( 2 ) اگر منافقين و بيماردلان و دروغپردازان مدينه دست بر ندارند تو را بر آنان مىشورانيم . سوره احزاب ، آيه 60 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 150 .