* ( « قُلِ اللَّه خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » ) * ، و اين جمله كوتاه هم ادعا است و هم دليل ، صدر آن ادعا است و ذيلش دليل آن ، و حاصلش اين است كه خداى تعالى در خالقيتش واحد است و شريكى ندارد ، و چگونه شريك در خلقت داشته باشد و حال آنكه او وحدتى دارد كه بر هر عدد و كثرتى قاهر است .
در تفسير آيه « أأَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّه الْواحِدُ الْقَهَّارُ » « 1 » نيز مطالبى راجع به قاهريت خدا و واحد بودن او گذشت ، و در آنجا روشن شد كه مجموع اين دو صفت صفت احديت را نتيجه مىدهد .
پس ، از آنچه گذشت علت تغيير سياق در جمله * ( « أَمْ جَعَلُوا لِلَّه شُرَكاءَ . . . » ) * ، كه چرا از خطاب قبلى ناگهان به غيبت منتقل شد روشن گرديد ، ( دقت بفرمائيد ) .
و اين را هم بدانيد كه بيشتر مفسرين ميان آياتى كه از قرآن كريم در صدد اثبات ربوبيت خدا و توحيد او در ربوبيت ، و نفى شريك از او است ، و آياتى كه در مقام اثبات اصل صانع است ، خلط كرده ، و امر بر ايشان مشتبه شده است ، ( لذا خواننده را به دقت بيشترى توصيه مىنمائيم ) .
بحث روايتى
در كافى به سند خود از « عبد الرحيم قصير » از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ » ) * فرموده : رسول خدا ( ص ) فرمود : من منذرم ، و هادى على است « 2 » . . .
مؤلف : اين معنا را كلينى در كافى ، صدوق در معانى الاخبار « 3 » ، صفار در بصائر الدرجات « 4 » و عياشى « 5 » و قمى « 6 » در تفسيرهاى خود و همچنين غير ايشان به سندهاى مختلف زيادى روايت كردهاند ، و معناى فرمايش رسول خدا ( ص ) كه فرمود : « انا المنذر و على
هامش
( 1 ) آيا خدايان متفرق بىحقيقت بهترند يا خداى يكتاى قاهر . سوره يوسف ، آيه 39 .
( 2 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 192 ، ح 4 ، ط بيروت .
( 3 ) امالى صدوق ، ص 228 .
( 4 ) بصائر الدرجات ، ص 30 .
( 5 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 203 .
( 6 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 359 .