نظير اين وجه قول بعضى از مفسرين « 1 » است كه گفتهاند ضمير به عزيز برمىگردد ، و همان ضمير اسم آن ، و خبرش « ربى » ، و جمله * ( « أَحْسَنَ مَثْوايَ » ) * خبر بعد از خبر است .
ليكن اين حرف صحيح نيست ، زيرا اگر اينطور بود جا داشت بفرمايد : « انه لا يفلح الخائنون » هم چنان كه موقعى كه در زندان بود به فرستاده عزيز همين را گفت كه « ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْه بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللَّه لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ » « 2 » و نفرمود « انى لم اظلمه بالغيب » .
علاوه ، يوسف هرگز عزيز را رب خود نمىدانست ، زيرا او خود را آزاد و غير مملوك مىدانست ، هر چند مردم بر حسب ظاهر او را برده تصور مىكردند ، به شهادت اينكه در زندان به آن برده اى كه رفيقش بود گفت : « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » « 3 » و به فرستاده پادشاه گفت : « ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ . . . » « 4 » و هيچ جا تعبير نكرد به « ربى » با اينكه عادة وقتى اسم پادشاهان را مىبرند همين گونه تعبير دارند ( مثلا مىگويند « قبله گاهم » ، « ولى نعمتم » و امثال آن ) و نيز به فرستاده پادشاه گفت : « فَسْئَلْه ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ » كه در اينجا خداى سبحان را رب خود دانسته ، در قبال اينكه پادشاه را رب فرستاده او شمرد .
باز مؤيد گفته ما آيه بعدى است كه مىفرمايد : * ( « لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّه » ) * .
* ( « وَلَقَدْ هَمَّتْ بِه وَهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّه كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْه السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ إِنَّه مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ » ) * دقت كامل در پيرامون داستان يوسف و دقت نظر در اسباب و جهات و شرايطى كه گرداگرد اين داستان را فرا گرفته است ، و هر يك در آن تاثير و دخالت داشته ، اين معنا را به دست مىدهد كه نجات يوسف از چنگ همسر عزيز جز بطور خارق العاده صورت نگرفته ، بگونه اى كه شباهتش به رؤيا بيشتر بوده تا به يك واقعه خارجى ، زيرا يوسف در آن روز مردى در عنفوان جوانى و در بحبوحه غرور بوده ، و معمولا در اين سنين غريزه جنسى و شهوت و شبق به نهايت درجه جوش و خروش مىرسد ، از سوى ديگر جوانى زيبا و در زيبايى بديع بوده بطورى كه عقل و دل هر بيننده را مدهوش مىكرده ، و عادة جمال و ملاحت ، صاحبش را به سوى هوى و هوس سوق مىدهد . از سوى ديگر يوسف ( ع ) در دربار سلطنتى عزيز غرق در ناز
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 12 ، ص 190 .
( 2 ) سوره يوسف ، آيه 52 .
( 3 ) سوره يوسف ، آيه 42 .
( 4 ) سوره يوسف ، آيه 50 .