مىرود و ميان اجزاء تفرقه مىافتد . در اين جا باز هم شرط حمل كه كثرت توأم با وحدت باشد محقق نمىگردد و چون شرط حمل حاصل نبود حملى صورت نمىگيرد .
حاصل سخن آن كه با حفظ وحدت اتصالى مقدار ، كثرت در آن متصور نيست و با تجزيه و تقسيم ميان اجزاى آن مقدار واحد ، گرچه كثرت در آن متصور است اما وحدت در آن متصور نيست و با فقدان كثرت در فرض اول و فقدان وحدت در فرض دوم ، شرط حمل كه وجود جهت وحدت و جهت كثرت است از بين مىرود و حملى محقق نخواهد گشت . لذا اشكال فوق جايى براى طرح نخواهد داشت .
حمل اولى و شايع صناعى
متن
فقد تبيّن أنّ بين كلّ مختلفَيْن من وجهٍ . . . الحمل : « حملًا شائعاً صناعيّاً » .
ترجمه
از مطالب گذشته روشن گشت كه بين دو چيز كه از يك جهت اختلاف و از جهت ديگر اتحاد دارند در صورتى كه اتحاد با اختلاف جمع گردند حمل صورت مىگيرد . لكن عرف مردمى همانگونه كه قبلًا اشاره نموديم حمل را به دو مورد از موارد اتحاد و اختلاف اختصاص دادهاست .
يكى در مورد اتحاد مفهومى موضوع و محمول است كه نوعى اختلاف ميان آنها اعتبار مىشود .
مانند اختلاف به اجمال و تفصيل در جملهء « الانسان حيوان ناطق » زيرا مفهوم حد در اين جمله عين مفهوم محدود است . و اختلاف آنها به اجمال و تفصيل مىباشد .
مورد ديگر اختلاف ، اختلاف به ابهام و غير آن است ، مانند « الانسان حيوان » زيرا مفهوم جنس همان ابهام مفهوم نوع است .
مورد ديگر اختلاف ، اختلاف به تحصل و غير آن است مانند الانسان ناطق . زيرافصل همان محصل نوع است .