فى المثل بعضى از موجودات در ذهن هستند و برخى در خارج يا برخى وجود بالفعل دارند برخى وجود بالقوه و اين ملاك تقسيم وجود به ذهنى و خارجى و بالفعل و بالقوه هست به عبارت ديگر انقسام اين احكام و اوصاف براساس تقسيماتى است كه در مراتب خود وجود ، وجود دارد . و چون وجود يك حقيقت تشكيكى است مراتب مختلف در آن تصور مىرود و همهء آن مراتب داخل در آن حقيقت واحد وجود دارند و بيرون از آن نيستند .
آيا وحدت از معانى انتزاعى صِرف است ؟
متن
ونظير هذا التوهّم ما ربّما يتوهّم أنّ الوحدة . . . إلى وجودٍ زائدٍ على ذاته .
ترجمه
توهم ديگرى است كه مىگويد وحدت از معانى انتزاعى عقلى است و اگر حقيقت خارجى بود براى آن هم وحدتى بود و براى آن وحدت ، وحدت ديگرى . و اين سلسلهء وحدات تا بىنهايت ادامه مىيافت و تسلسل محال رخ مىنمود .
اين توهّم مندفع است به اين كه وحدت ، براى وحدت عين ذات آن مىباشد واحديت وحدت ، ذاتى آن مىباشد . نظير آن ، مطلبى است كه در وجود « 1 » گذشت كه آن موجود بذاته هست بدون نياز به وجودى زايد بر ذات آن .
شرح
قبلًا گفته شد كه وحدت از معقولات ثانيهء فلسفى است . يعنى ظرف تحقق آن در ذهن است واتصاف واحد به آن در خارج است . از اين رو مىتوان گفت موصوف ، در ظرف خارج به وصف وحدت متصف مىشود .
هامش
( 1 ) . فصل دوم از مرحلهء نخست