مثال قبل گفتيم اگر يكى از دو نفرى كه اتومبيل را حركت مىدهند ، نباشند حركت اتومبيل حاصل نخواهد شد . بنابراين فقدان علت ناقصه هم علت تامه براى عدم تحقق معلول مىباشد .
وجه افتراق اين دو آن است كه با وجود علت تامه معلول موجود مىشود ولى با وجود علت ناقصه معلول موجود نمىشود .
تقسيم علت به واحد و كثير
متن
وتنقسم أيضاً إلى الواحدة والكثيرة . . . واللازم قد يكون أعمّ .
ترجمه
و نيز علت تقسيم مىشود به علت واحد و كثير . ( دليل اين تقسيم آن است كه ) معلول از لوازم وجود علت است و لازم گاهى اعم ( از ملزوم خود ) مىشود .
شرح
علت گاهى علت واحد است گاهى كثير . علت واحد علت انحصارى معلول است كه معلول بدون آن علت ، هرگز موجود نمىشود ، مانند روشن شدن جهان به واسطهء خورشيد يا باريدن باران به واسطهء ابر . بنابراين خورشيد و ابر علت واحد و انحصارى براى روشن شدن جهان و باريدن باران هستند .
علت كثير عبارت از اين است كه چند چيز بتوانند هر كدام مستقلًا يك معلول را به وجود آورند . مانند آنكه آتش آب را گرم كند همانطور كه نيروى برق و آفتاب هم مىتوانند آب را گرم كنند . پس گرم شدن آب مىتواند معلول علتهاى مختلف باشد ما اين علتها را علتهاى كثير و غير انحصارى مىناميم .
در اين جا معلول ما كه لازمهء علت است لازمهء اعم خواهد بود به اين معنا كه لازمهء يك علت نخواهد بود بلكه لازمهء چندين علت به نحو مستقل خواهد بود .