صيرورت ، متعلق جعل قرار نمىگيرد
متن
ويستحيل أن يكون المجعول هو الصيرورة ، لأنّ . . . الوجود ، وهو المطلوب .
ترجمه
محال است كه مجعول ، صيرورت باشد ، زيرا بنابر اين فرض اثر خارجى اصيل صيرورتى خواهد بود كه امر نسبى قائم به طرفين است . و ماهيت و وجود حسب الفرض اعتبارى هستند . و محال است كه امر عينى اصيل قائم به دو طرف اعتبارى باشد . و حال كه مجعول بودن ماهيت يا صيرورت محال است مجعول بودن وجود متعين خواهد گشت و مطلوب ما همين است .
شرح
يكى ديگر از احتمالات اين بود كه مجعول علت ، صيرورت باشد . اين نيز مردود است ؛ زيرا صيرورت كه عبارت باشداز متحول شدن ماهيت اعتبارى بهماهيتموجود و تلبس آن به وجود ، خود يك مفهوم نسبى و قائم به دو طرف ماهيت و وجود است .
حال اگر اين مفهوم اعتبارى مجعول باشد سؤال اين است كه چگونه اين مجعول كه بر حسب فرض اصيل گشته به دو طرف ماهيت و وجود كه بر حسب ادعاى خصم اعتبارى هستند مىتواند قائم باشد . قيام امر اصيل به دو امر اعتبارى محال است . پس صيرورت هم نمىتواند مجعول علت باشد . مىماند وجود كه او اثر و مجعول علت است و مطلوب ما همين است .
نتيجهء بحث
متن
فقد تبيّن ممّا تقدّم : أوّلًا ، أنّ هناك علّةً . . . وماهيّته محتاجة بتَبَعِه .