عين افعال خارجى و منتزع از آنهاست . پس ، رضاى خدا عين همان حالات نفسانيه ايست كه به ايشان موهبت كرده بود ، حالاتى كه بالطبع مستلزم اجر جزيل است ، و معلوم است كه اگر اين حالات تغيير كند رضاى خدا هم مبدل بغضب او ، و نعمتش مبدل به نقمت مىگردد ، و هيچ كس از خدا عهد نگرفته كه از وى راضى باشد و او را به سعادت برساند چه او نيكى كند و چه زشتى ، چه گناه كند و چه اطاعت ، چه ايمانش را حفظ كند و چه كافر شود ، خداوند هم به كسى چنين عهدى نسپرده .
آرى ، اگر رضاى خدا از صفات ذاتيه او بود و خداوند در ذاتش متصف به رضا بود البته اين صفت تغيير نمىپذيرفت ، و در هيچ حالى زايل نمىشد ، اما صفت ذات نيست بلكه صفت فعل است .
* ( « ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّه سَكِينَتَه عَلى رَسُولِه وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ . . . » ) *
كلمه « سكينت » همانطور كه گفته شد حالت قلبيى است كه موجب سكون نفس و ثبات قلب مىشود ، و بطورى كه از تفسير آيات برمىآيد ملازم با ازدياد ايمان بر ايمان است ، و نيز ملازم با كلمه تقوى است ، كه قلب آدمى را به پرهيز از محرمات الهى وادار مىسازد .
و بايد دانست كه معناى اين كلمه غير از معناى كلمه عدالت است ، چون عدالت ملكه ايست نفسانى كه آدمى را از ارتكاب گناهان كبيره باز مىدارد ، بخلاف سكينت كه هم از كبائر نگاه مىدارد و هم از صغائر .
و لذا مىبينيم كه خداى تعالى در كتاب مجيدش ، دادن سكينت را طورى به خود نسبت مىدهد كه از آن يك نوع اختصاص فهميده مىشود ، مانند دادن روح كه مىفرمايد : « دميدم در آن از روح خودم » ، و در باره سكينت هم مىفرمايد : « * ( أَنْزَلَ اللَّه سَكِينَتَه ) * : خداوند سكينت خودش را بر رسولش و بر مؤمنين نازل كرد » .
بلكه از پاره اى آيات برمىآيد كه سكينت از جنود خداى تعالى است ، مانند آيه شريفه « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ وَلِلَّه جُنُودُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » « 1 » .
و همچنين در بسيارى از آياتى كه كلمه سكينت در آنها آمده ، كلمه جنودهم آمده ، مانند آيه « فَأَنْزَلَ اللَّه سَكِينَتَه عَلَيْه وَأَيَّدَه بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها » « 2 » .
هامش
( 1 ) سوره فتح آيه 4
( 2 ) سوره توبه آيه 40