آن را دارد اداء كند نه بيش از آن ، و از كسى كه در مدحش اغراق مىكرده و زياده روى مىنموده نمىپذيرفت .
و معناى جمله : « و لا يقطع على احد كلامه حتى يجوز » اين است كه آن جناب سخن هيچ گوينده اى را قطع نمىكرد مگر آنكه از حق تجاوز مىكرده كه در آن صورت تذكر ميداده كه اين سخن تو درست نيست و يا برمىخاسته و مىرفته ، و كلمه « استفزاز » به معناى استخفاف است و منظور راوى اين است كه هيچ صحنه اى آن جناب را آن چنان بخشم در نمىآورد كه عقلش سبك شود و از جاى كنده شود .
2 - و در كتاب احياء العلوم است كه : رسول خدا گفتارش از همه فصيحتر و شيرينتر بود - تا آنجا كه ميگويد - : و سخنانش همه كلمات كوتاه و جامع و خالى از زوائد و وافى به تمام مقصود بود ، و چنان بود كه گويى اجزاى آنان تابع يكديگرند ، وقتى سخن مىگفت بين جملات را فاصله مىداد تا اگر كسى بخواهد سخنانش را حفظ كند فرصت داشته باشد ، جوهره صدايش بلند و از تمامى مردم خوشنغمه تر بود . « 1 »
3 - و شيخ در كتاب تهذيب به سند خود از اسحاق بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر از پدران بزرگوارش از على ( ع ) نقل كرده كه فرمود : از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : من مبعوث شدهام به مكارم اخلاق و محاسن آن « 2 » .
4 - و در كتاب مكارم الاخلاق است كه ابى سعيد خدرى گفت : حياى رسول خدا ( ص ) از عروس حجله بيشتر بود ، و چنان بود كه اگر چيزى را دوست نمىداشت ما از قيافه اش مىفهميديم . « 3 »
5 - و در كتاب كافى به سند خود از محمد بن مسلم روايت مىكند كه گفت : شنيدم كه حضرت ابو جعفر ( ع ) مىفرمود : فرشته اى نزد رسول اللَّه ( ص ) آمد و عرض كرد : خدايت مخير فرموده كه اگر خواهى بنده اى متواضع و رسول باشى و اگر خواهى پادشاهى رسول باشى ، جبرئيل اين صحنه را مىديد رسول خدا ( ص ) از راه مشورت به جبرئيل نگريست ، او با دست اشاره كرد كه افتادگى را اختيار كن و لذا رسول اللَّه ( ص ) در جواب آن فرشته فرمود : بندگى و تواضع را با رسالت اختيار كردم ، فرشته
هامش
( 1 ) احياء العلوم ج 7 ص 1305 .
( 2 ) بحار ج 16 ص 287 ح 142 از امالى شيخ صدوق .
( 3 ) مكارم الاخلاق ص 17 .