به دليل درخشش رنگ ونيز زلالى وگرانبارى ذات آنهاست . وهمچنين مرواريد در سلك درآمده را خللى هست كه در غير آن نيست . ازاينرو تناسب وجود دارد .
اما پراكنده بودن ( ايشان ) به دليل تفاوت مراتب ايشان است ، تو گويى توصيف به مرواريد پراكنده سزاوارتر از مرواريد در رشته شده است .
اما اگر گفتى « حسبان » از باب ظن وگمان است . بگويم :
« إِذا رَأَيْتَهُمْ »
يعنى : زماني كه تو در نفس كامل باشى . ودر همان حال كه نفس تو در همين بدن است ، ميان أو وآنجهان نعمت ملكهء اتصال برقرار باشد ، چنين نفسي را بدانچه در جهان بالاست ، هوشيارى حاصل شود . وچهبسا صورتي از آن مرواريدهاى پراكنده به دست مىآورد واين آن حسبان است ، اگرچه عقل حكم به تجرد آن صورتها دارد ، ليكن قوهء متخيله اين صورتها را تصور مىكند وتو آنها را صورت يا قريب بدان مىپندارى .
مشرق هفدهم تفسير آيهء بيستم - نعمت هميشگى
آية :
وَإِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً
« ثَمَّ »
به سمت وسويى عقلي كه سرزمينى است مقدس ، اشاره دارد ومقصود آن است كه چون بدان مكان رسيدى ، همهء آن نعمتهاى هميشگى وجاودانى در برابرت هويدا گردد ، به همراه نعمتها وثروتهايى كه تا در اين بدن هستى بدان آگاه نگردى . واشاراتى دارد به كلام أو كه فرمود : « براي بندگان نيككردار خود ، ( خوانى ) فرآهم ساختهام كه هيچ چشمى آن را نديده وهيچ گوشى نشنيده وبر دل هيچ بشرى خطور نكرده است » .
« ملك كبير » بيانگر اين است كه جهان ، در رشتهء عنايت الهى درآمده ، بر هر كلى وجزئي انطباق يافته ، از هيچ پيشروى عقب نمىماند واز هيچ دورماندهاى ، پيشى نمىگيرد . هر چيز معلول علت خويش است ووابسته به زمان خود وآويخته بر شرط خويش . « يك ساعت پيش وپس نشوند » . وبا اين بيان خود ، بدان اشاره مىكند كه « زمين يكجا در قبضهء اوست وآسمانها درهم پيچيده ، در يد قدرت أو . منزه است وبرتر از هرچه شريك أو پندارند . »