فخر رازي نيز همان قصه را به نقل از كشّاف وروايت ابن عباس نقل كرده ومتذكر مىشود كه :
ديگر بزرگان معتزلي مثل : أبو بكر الأصمّ ؛ أبو على جبّائى ؛ أبو القاسم كلبى ؛ أبو مسلم أصفهاني وقاضى عبد الجبّار بن أحمد در تفاسير خود سخنى از اين شأن نزول به ميان نياوردهاند .
وآنگاه مىافزايد :
سياق
( إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ )
جمع است وهمهء شاكران وابرار را شامل است ونمىتوان آن را به يك شخص اختصاص داد . چنين اختصاصى به نظم سوره آسيب مىرساند . پس بايد گفت آية در صدد بيان حال مطيعين است . البتة منكر آن نيستيم كه علي عليه السّلام يكى از ايشان باشد ولى تخصيص معنا ندارد . « 1 »
قول سوم : مكي بودن بخشي از سوره ومدنى بودن بخش ديگر .
علامه طباطبائى ذيل تفسير اين سوره ، بخش نسبتا مفصّلى را در زمينهء روايات موجود در شأن نزول سوره مطرح كرده ودر پايان چنين نتيجهگيرى مىكند :
قسمت انتهائى سوره مشتمل بر صبر وعدم أطاعت از آثم وكفور وپرهيز از مداهنه با ايشان است . همان طور كه متذكر نزول قرآن بر پيامبر صلّى اللّه عليه وآله شده است . احتمال جدّى وجود دارد كه اين بخش با سياق تام ومستقلى كه دارد ، در مكة نازل شده باشد . امّا آنچه روايات فراوان مثبت ومؤيّد آنند ، نزول قسمت ابتدائي سوره در مدينه مىباشد . لذا بايد گفت ، آغاز سوره مدنى وپايان آن مكي است . « 2 »
قول چهارم : مكّى بودن تمام سوره ضمن پذيرش كلّيت شأن نزول . اين رأى ، جمعى
است ميان دو ديدگاه نخست . اين قول بر اين أساس مبتنى است كه گوئى سورهء هل أتى ، ناظر به آيندهء اسلام است ودر صدد بيان رخدادى است كه در آينده به وقوع مىپيوندد .
همهء دانشمندان علوم قرآني بر اين باورند كه اخبار به غيب ، يكى از مهمترين وجوه اعجاز قرآن است واگر نگوئيم تمام معنى اعجاز در آن نهفته است .
الإخبار بالمغيبات در شماره 35 وجهي است كه سيوطى در وجوه اعجاز قرآن برشمرده است . « 3 » باقلانى نيز بااينكه همهء وجوه اعجاز را در 3 وجه خلاصه كرده است ، اولين ومهمترين آنها را الإخبار عن المغيبات دانسته است . « 4 »
هامش
( 1 ) . التفسير الكبير ، 30 / 243 .
( 2 ) . الميزان ، 20 / 226 .
( 3 ) . معترك الأقران ، 1 / 180 .
( 4 ) . اعجاز القرآن ، 50 و 66 .