و در جمله : * ( « قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » ) * اين مقدار دلالت هست بر اينكه ، بنى اسرائيل قبل از نزول تورات منكر حليت همه طعامها بودهاند . اصول عقايد آنان نيز بر اين معنا دلالت دارد ، چون بنى اسرائيل معتقد بودهاند بر اينكه نسخ شدن احكام از محالات است كه تفصيل اين عقيده آنان در تفسير آيه : « ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها . . . » « 1 »
گذشت .
پس يهود بالطبع نمىتوانستهاند مضمون آيه زير را بپذيرند كه فرموده : « فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ » « 2 » .
و همچنين از دو آيه بعد ، كه مىفرمايد : * ( « قُلْ صَدَقَ اللَّه فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً . . . » ) *
بدست مىآيد كه يهود همين انكار خود را ( اينكه قبل از تورات همه طعامها بر آنان حلال بوده ولى به خاطر ظلمى كه كردند حلالهايى بر آنها حرام شده ) وسيله اى قرار داده بودند براى القاى شبهه بر مسلمين و اعتراض بر گفتار رسول خدا ص كه از ناحيه پروردگارش به مسلمانان خبر مىداد كه دين همانا ملت ابراهيم است و حنيف است . يعنى ملت فطرى است ، افراط و تفريط در آن نيست و اين ، چگونه ممكن بود با اينكه بنا به گفته آنها ( يهوديان ) ابراهيم يهودى و بر شريعت تورات بود و چگونه ممكن است شريعتش مشتمل باشد بر حليت چيزى كه شريعت تورات آن را حرام مىداند ، چون اين نسخ است و نسخ هم كه امرى محال است .
بنا بر اين روشن شد كه آيه شريفه تنها در اين مقام است كه شبهه اى را كه يهود خواسته است القا كند دفع نمايد ، و گويا اين شبهه را تنها براى مؤمنين القا كردهاند نه براى رسول خدا ص ، چون خداى تعالى غالبا وقتى مىخواهد شبهه اى را از يهود دفع كند عين آن را نقل مىنمايد ، مانند آيه : « وَقالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّه مَغْلُولَةٌ » « 3 » و آيه : « وَقالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً » « 4 » و آيه : « وَقالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ » « 5 » و آيات بسيار ديگر .
و همچنين آيه :
هامش
( 1 ) « سوره بقره ، آيه 106 » .
( 2 ) پس به خاطر ظلمى كه از ناحيه يهود سر زد ، طيباتى راى كه بر آنان حلال بود ، حرام كرديم .
« سوره نساء ، آيه 160 » .
( 3 ) « سوره مائده ، آيه 64 » .
( 4 ) « سوره بقره ، آيه 80 » .
( 5 ) « سوره بقره ، آيه 88 » .