بله به عنوان اسم اطلاق كرده ، اما با اضافه به كلمه اى ديگر ، مانند « خَيْرُ الرَّازِقِينَ » « 1 » .
« وَهُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ » « 2 » ، « وَهُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ » « 3 » ، « وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ » « 4 » ، و « وَاللَّه خَيْرُ الْماكِرِينَ » « 5 » ، و « وَأَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ » « 6 » ، و « وَأَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ » « 7 » ، و « وَأَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ » « 8 » ، و « وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ » « 9 » ، و « أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ » « 10 » .
و شايد در تمامى اين موارد وجه نام قرار دادن مضاف و مضاف اليه را براى خدا ، همان اعتبار معناى انتخاب در ماده خير باشد ، و بدين جهت كلمه « خير » به تنهايى را به عنوان اسم بر خدا اطلاق نكرده ، كه ساحت او مقدستر از آن است كه او با غيرش مقايسه و سپس انتخاب شود ، به خلاف اين كه در حال اضافه و نسبت اسم او ، واقع شود و همچنين توصيف كردن خدا به اين كلمه ، هيچ محذورى پيش نمىآورد .
و جمله مورد بحث يعنى جمله : * ( « بِيَدِكَ الْخَيْرُ » ) * دلالت دارد بر اينكه خير منحصر در خداى تعالى است ، چون كلمه « بيدك » خبر ، و كلمه « الخير » مبتدا است و خبر وقتى جلوتر از مبتدا بيايد ، و مخصوصا وقتى كه مبتدا الف و لام بر سر داشته باشد ، حصر را مىرساند ، و معناى جمله چنين است ، كه امر هر خير مطلوبى تنها به دست تو و منتهى به تو است ، و اين تويى كه هر خيرى را عطا مىكنى .
بنا بر اين جمله مورد بحث به منزله علت براى مطالب قبل است ، و از قبيل تعليل مطلبى خاص است به علتى عام ، چون خيرى كه خدا مىدهد هم شامل ملك و عزت است ، و هم شامل چيزهايى ديگر و همانطور كه صحيح است دادن ملك و عزت را به خير تعليل كنيم ، گرفتن ملك و عزت را هم مىتوان بدان تعليل كرد ، زيرا اگر چه ذلت و نداشتن ملك خير
هامش
( 1 ) سوره جمعه آيه 11 .
( 2 ) سوره اعراف آيه 87 .
( 3 ) سوره انعام آيه 57 .
( 4 ) سوره آل عمران آيه 150 .
( 5 ) سوره آل عمران آيه 54 .
( 6 ) سوره اعراف آيه 89
( 7 ) سوره اعراف آيه 155 .
( 8 ) سوره انبياء آيه 89 .
( 9 ) سوره مؤمنون آيه 29 .
( 10 ) سوره مؤمنون آيه 109 .