اموال آنان به اموال رباخوار .
اين كاهش و نقصان ، از يك طرف ، و تكاثر اموال از طرف ديگر ، نيز منجر به اين مىشود كه به مرور زمان و روز به روز خرج بدهكار و مصرف او بيشتر مىشود ، و با زياد شدن احتياج و مصرف ، و نبودن درآمدى كه آن را جبران كند روز به روز خرج بيشتر مىشود ، و ربا نيز تصاعد مىيابد و اين تصاعد از يك طرف ، و نبودن جبران از طرف ديگر ، زندگى بدهكار را منهدم مىسازد .
و اين خود خبطى است كه رباخوار مبتلاى به آن است ، مانند خبطى كه جن زده مبتلاى به آن است ، براى اينكه معاملات ربوى او را در آخر دچار اين خبط مىكند ، كه فرقى ميان معامله مشروع يعنى خريد و فروش ، و معامله نامشروع يعنى ربا نگذارد ، و وقتى به او بگويند : دست از ربا بردار و به خريد و فروش بپرداز ، بگويد : چه فرق هست ميان ربا و بيع و چه مزيتى بيع بر ربا دارد تا من ربا را ترك كنم ، و به خريد و فروش بپردازم ، و لذا خداى تعالى به همين سخن رباخواران ( كه چه فرق هست ميان بيع و ربا ) استدلال بر خبط آنان كرده است .
و اين استدلالى است قوى و بجا ، براى اينكه ربا تعادل و موازنه ثروت را در جامعه به هم مىزند ، و آن نظامى را كه فطرت الهى به آن ، راهنمايى مىكند و بايد در جامعه حاكم باشد ، مختل مىسازد .
از اين بيان پنج نكته روشن مىگردد :
نكته اول اينكه : مراد از قيام در جمله « * ( لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ ) * . . . » مسلط بودن بر زندگى و بر امر معيشت است ، چون اين معنا هم يكى از معانى قيام است ، كه در استعمالات اهل زبان معنايى مشهور و شايع است و در قرآن كريم در موارد متعددى آمده از آن جمله موارد زير است :
« لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ » تا جامعه ، بر مبناى عدل استوار شود . « 1 »
« أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَالأَرْضُ بِأَمْرِه » ( اينكه آسمان و زمين به امر او استوار شود ) . « 2 »
« وَأَنْ تَقُومُوا لِلْيَتامى بِالْقِسْطِ » ( تا در باره ايتام به عدل قيام كنيد ) . « 3 »
هامش
( 1 ) سوره حديد آيه 25
( 2 ) سوره روم آيه 25
( 3 ) سوره نساء آيه 126