دانشمندان مزبور گفتهاند براى انقراض آنها هيچ عاملى به جز همان تنازع در بقا و انتخاب اشرف در كار نبوده ، و همچنين انواع حيواناتى كه در اين عصر موجودند ، هميشه در تحت عوامل تنازع بقا و انتخاب اشرف در حال تغيير شكل هستند و از ميان آنها ، حيوانى قابل بقا و دوام است كه وجودش اشرف و اقوى باشد ، چنين موجودى به حكم وراثت كه آن هم خود عاملى ديگر است ، نسلش باقى مىماند .
و بر همين قياس ، ساير موجودات تكون يافته است ، به اين معنا كه اصل و منشا تمامى موجودات طبيعت اجزاى ماده اى بود كه در فضا پراكنده و سرگردان بودند ، و در تحت همين دو ناموس طبيعى به هم چسبيده ، نخست كرات آسمانى را تشكيل دادند و سپس ، باز به حكم اين دو اصل ، انواع موجودات در آن پديد آمدند و آنچه صلاحيت بقا را داشت ، باقى ماند ، و عامل وراثت ، نسل آن را نيز حفظ كرد و آنچه صلاحيت بقا را نداشت به خاطر ناموس تنازع و به دست موجودات قسم اول فاسد و منقرض شد ، اين بود نظريه طبيعى دانان و جامعه شناسان قديم .
متاخرين از اين دانشمندان به متقدمين اشكال كردهاند : به اينكه اين دو قانون كليت ندارد ، براى اينكه هم اكنون در عالم ، بسيارى از انواع موجودات ضعيف باقى ماندهاند ، و اگر قانون اول ، يعنى تنازع در بقاء كليت مىداشت بايد اثرى از آنها باقى نمانده باشد .
و نيز بسيارى از انواع گياهان و حيوانات وحشى هستند كه بعضى از آنها اهلى شده و به كمالاتى رسيدهاند .
و بعضى ديگر هم چنان وحشى و فاقد آن كمالات باقى ماندهاند و روز به روز به طرف ضعف مىروند ، و عامل وراثت اين ضعف و نقص را در نسل آنها دست به دست مىچرخاند ، و اگر قاعده دوم ، يعنى انتخاب اشرف كليت مىداشت ، بايد اثرى از حيوانات و گياهان وحشى و موجودات ضعيف در روى زمين نمانده باشد ، بايد اصلا عامل وراثت نتواند در مقابل قاعده دوم حكومت كند ، پس دو قاعده نامبرده حكميت ندارند .
بعضى ديگر از طرفداران اين نظريه ، موارد استثنايى را با فرضيه اى ديگر به نام « تبعيت محيط » تعليل و توجيه كرده و گفتهاند : دو قاعده تنازع در بقا و انتخاب طبيعى ، دو قاعده فرعى هستند از يك قاعده ديگر كه همان تبعيت محيط باشد ، و توضيح دادهاند كه هر موجودى محكوم است به اينكه تابع محيط وجود خود باشد ، و محيط عبارت است از مجموع عوامل طبيعى در تحت شرائط خاص زمانى و مكانى ، كه هر موجودى را محكوم مىكند به اينكه در جهات وجوديش تابع او باشد ، و همچنين طبيعتى هم كه در فرد هست فرد را واميدارد تا خود را با
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 456
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٥٦