حيوان باشد ؟ آن چيزى كه « انسان » يا « ناطق » يا « حيوان » است بايد موجود باشد ؛ ولو آن كه در ظرف ذهن وجود يابد .
مقصود از حملهاى ماهوى ، حملهايى است كه موضوع و محمولات آنها ماهيت يا لوازم آن مانند « الاربعه زوجٌ » باشد . مطلب ديگر اينكه مىگوييم وجود و عدم خارج از مرتبهء ماهيت هستند بدين معناست كه وجود و عدم جزء يا عين ماهيت نيستند از اينرو در تعريف ماهيت هم واقع نمىشوند و اين منافات ندارد كه وجود يا عدم بر ماهيت به حمل شايع حمل گردند زيرا مرتبهء اعتبارى ماهيت غير از مرتبهء وجود خارجى يا عدم خارجى آن است .
در حمل لوازم ماهيت بر ماهيت ، وجود نيز حيث تقييدى است
متن
و كذا لوازم ذاتها الّتى هى لوازم . . . الوجود من لوازم الماهيّة الخارجة عن ذاتها .
ترجمه
همچنين است حمل لازمهء هر ماهيتى بر آن ماهيت ، مانند حمل مفهوم ماهيت بر جميع ماهيات ( الانسان ماهيّة ، البقر ماهيّة ، الشّجر ماهيّة ) و حمل زوجيّت بر اربعه . كه اين لوازم براى ماهيات خود به سبب وجود ، ثابتند نه به ملاك ذات ماهوى خود . و با بيان فوق آشكار مىشود كه لازمهء هر ماهيت چنان كه دوانى گفته « 1 » لازمه وجود خارجى و ذهنى آن مىباشد .
و همچنين است لوازم وجود ذهنى ماهيت ، مانند نوعيت براى انسان و لوازم وجود خارجى ماهيت ، مانند سردى براى يخ و محمولاتى كه غير لازم هستند براى ماهيات مانند كتابت براى انسان . اينها همه براى موضوعات خود ثابت مىشوند ، لكن موضوع ، مقيّد به قيد « موجودٌ » هست .
هامش
( 1 ) . ر . ك : دوانى ، حاشيهء بر شرح تجريد قوشچى ، ص 27