ترجمه
از اصيل بودن وجود ، شبههء ديگرى مندفع مىشود . « 1 » و آن اين است كه اگر وجود به ذات خود ، موجود باشد و ماهيت به وجود ، موجود شود ، پس مفهوم وجود ، مشترك خواهد بود ؛ بين وجودى كه بنفسه باشد و بين وجودى كه بغيره باشد . پس دليلى كه اقامه شده بر اينكه وجود ، مشترك معنوى است ، نه لفظى تمام نخواهد بود .
اين شبهه مندفع مىشود به اينكه در اين اشكال بين مفهوم و مصداق خلط شده و اختلاف مذكور ، مصداقى است نه مفهومى .
شرح
گفتيم وجود ، موجود به خود هست ولى ماهيت به وجود ، موجود است . در اينجا تصور شده كه مفهوم موجود در دو مورد استعمال شده است يكى در موجوديتى كه بنفسه باشد ، مانند خود وجود و ديگرى در موجوديتى كه بغيره است ، مانند ماهيت كه به وجود موجود است پس ، مفهوم وجود ، مشترك لفظى است نه معنوى . يعنى لفظ وجود ، دو معنا دارد : يكى بودن بنفسه و ديگرى بودن بغيره . مؤلف رحمه الله جواب مىدهند كه خير ، وجود يك معنا بيشتر ندارد و آن به معناى « هست » مىباشد .
ولى مصاديق وجود ، يكسان نيستند ؛ بعضاً بنفسه هستند ، بعضاً بغيره . اما اختلاف مصاديق را نبايد به حريم معناى لفظ ، سرايت داد . و خلط مفهوم و مصداق منشأ خلطهاى بسيار در فلسفه شده ، كه صدرالمتألهين در اسفار به موارد متعددى از اين نوع خطاها اشاره كردهاست . بنابراين موضوعٌ له لفظ وجود يك معنا به نام « هست » مىباشد لكن مصاديق آن مختلفند بعضى واجب الوجود و بعضى ممكنالوجود مىباشند اختلاف مصاديق را نبايد به حريم معنا و موضوعٌله لفظِ وجود سرايت داد .
هامش
( 1 ) . ايراد از سهروردى است ر . ك : به شرح حكمة الاشراق ، ص 184