الفصل الثّانىفى أصالة الوجود واعتباريّة الماهيّة
وجود ، امر اصيل است
متن
الوجود هو الأصيل دون الماهيّة ، أى إنّه هو الحقيقة . . . فيها من حيثيّة الوجود .
ترجمه
وجود اصيل است ، نه ماهيت . يعنى وجود ، همان حقيقت عينى است كه ما او را ضرورتاً اثبات مىكنيم . ما پس از قطع كردن ريشهء شك و سفسطه ، و اثبات اصيلى كه عبارت است از واقعيت اشياء ، در اولين بازگشتى كه به اشياء داريم آنها را مختلف و جدا از يكديگر مىيابيم . در حالى كه بعضى از بعض ديگر مسلوبند ، در عين آنكه همه در دفع اعتقادى كه سوفسطى احتمال آن را مىداد ، كه همان بطلان و انكار واقعيت است ، مشترك هستند . پس در آن حقيقتِ عينى ، مىيابيم كه انسان مثلًا موجود است ، اسب موجود است ، گياه موجود است ، عنصر موجود است ، خورشيد موجود است و هكذا .
پس براى اشياء ، ماهياتى هست كه بر آن اشياء حمل مىشوند و به سبب اختلاف ماهيات با يكديگر ، اشياء ، متباين مىشوند . و نيز اشياء علاوه بر ماهيت ، وجودى دارند كه حمل بر آن اشياء مىشود و معناى مشتركى در همه جا دارد . و ماهيت غير از وجود هست ، چون كه مختص ، غير از مشترك است .