برمىگردند هيچ چيزى كم و بيرون نيست ، غايتى خارج از آن تصور نمىشود ، تا فلسفه جهت وصول به آن غايت ، طلب شود .
پس معرفت و شناخت فلسفى ، مقصود بالذّات هست ، بدون آنكه بخواهيم آن را مقدمهء علم ديگرى قرار دهيم و آن همچون علوم و فنون آلى آلت براى وصول به غير باشد . آرى فوائدى بر فلسفه مترتب مىشوند ( ولى نه آنكه آن فوايد غايت براى فلسفه باشند ) .
شرح
در مقام طبقهبندى علوم ، فلسفه در رأس همهء معارف بشرى قرار مىگيرد . هيچ علمى در كليت وسِعه و شمول به پاى فلسفه نمىرسد . و چون موضوع آن ، كه « وجود » يا « موجود » هست ، اعم موضوعات است ، پس احكام آن هم اعم احكام هست . لذا بيرون از موضوع و محمولات فلسفى چيزى نيست تا فلسفه را جهت وصول به آن به كار گيريم . به خلاف برخى از علوم كه مقدمهء وصول به علم ديگر محسوب مىشوند ، مانند منطق براى فلسفه ، يا اصول براى فقه ، يا نحو براى فهم آيات و روايات و علوم ديگر .
اما معناى اين سخن كه فلسفه مقصود بالذات هست و خارج از موضوع و محمولات فلسفى حقيقتى نيست تا غايت فلسفه قرار گيرد اين نيست كه فوايدى بر فلسفه مترتب نمىشود . آرى ، بر فلسفه فوايدى مترتب است ، از جمله :
1 . اثبات موضوعات علوم ؛
2 . شناخت علل و مبادى وجود و بالاخصّ ذات اقدس الهى ؛
3 . شناخت موجودات حقيقى از موجودات اعتبارى و وهمى ؛
4 . كشف اصولى كه صحت و كليت همهء قوانين علمى ، مستند به آن اصول هست ، مانند بطلان دور و تسلسل ، احتياج ممكن به علت ، احتياج حادث به مُحدِث يا احتياج متحرّك به مُحرِّك . مسائل همهء علوم با قبول اين اصول و امثال آن قابل قبول مىباشند و با نفى اين اصول از درجهء اعتبار ، ساقط مىگردند .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٧