به حركت مىباشد . به عبارت ديگر ، صورت جسميهء جوهرى به هنگام وصول به كمال عالى ماده را رها مىكند و فعليت محض مىيابد .
عدم دخول ماده در تعريف جسم
متن
ويتأيّد ذلك بما ذكره الشيخ وصدر المتألهين . . . بالبرهان ، ولا برهان على ذاتيٍّ .
ترجمه
سخن شيخ « 1 » و صدرالمتألهين « 2 » مطلب فوق را تأييد مىكند . و آن سخن اين است كه ماده همچون اجناس كه در تعريف انواع داخلند ، در تعريف جسم داخل نيست . پس در ماهيت جسم - يعنى جوهرى كه قابل ابعاد ثلاثه است - خبرى از ماده كه عبارت است از جوهرى كه قوّهء اشياء هست ، نيست .
لكن جسم مثلًا مأخوذ در تعريف جسم نامى و جسم نامى مأخوذ در تعريف حيوان و حيوان مأخوذ در تعريف انسان هست .
اين نكته را صدرالمتألهين تبيين نموده ، و گفته است كه اگر ماده داخل در ماهيت جسم باشد بايد ثبوتش براى جسم بَيّن باشد ، همان گونه كه خاصيت ذاتى چنين است ، لكن ابتدا در ثبوت آن براى جسم ترديد مىكنيم و سپس با برهان آن را اثبات مىنماييم ، در حالى كه ذاتى برهان برنمىدارد .
شرح
گفتيم كه جسم تا هنگامى كه در عالم ماده هست ، محال است كه از ماده منفك شود .
اما بلافاصله پس از آن كه حركت جسم به مرتبهء عالى و به منزل نهايى رسيد از ماده جدا مىگردد و به تنهايى به حيات تجردى خود ادامه مىدهد .
هامش
( 1 ) . در آخر فصل دوم از مقالهء دوم از إلهيات شفاء آنجا كه مىگويد : « و أمّا الجسميّة التي نتكلّم فيها . . . »
( 2 ) . اسفار ، ج 5 ، ص 136