ذاتى هم ملازمه برقرار نمىگردد زيرا ملازمه ميان آن دو ، مستلزم فرضِ تحقق ملزوم بدون تحقق لازم است و در فرض تحقق ملزوم بدون لازم ، فرض ملازمه منتفى مىگردد .
اشكال بر عدم استلزام ، ميان ممتنع ذاتى و ممكن
متن
وقد أُوردَ عليه : بأنّ عدمَ المعلول . . . كاستلزام عدم الواجب عدم المعلول الأوّل .
ترجمه
ايراد شده « 1 » كه عدمِ معلولِ اول - در حالىكه ممكن است - مستلزم عدم واجب بالذات مىباشد - در حالىكه اين ( عدم واجب ) ممتنع بالذات است .
- پس ، جايز است كه ممكن ، مستلزم ممتنع بالذات باشد . همانطور كه عكس اين جايز است ، مانند استلزام عدم واجب ، عدم معلول خود را .
شرح
بر اينكه ممكن ، مستلزم ممتنع بالذات نمىتواند باشد اشكال شده است . و آن اينكه معلولِ اول ، وجوداً و عدماً امر ممكنى هست . حال ، عدم او مستلزم عدم واجب كه ممتنع ذاتى است مىباشد ؛ زيرا عدم معلول ، ملازم عدم علت است . و اين براساس يك اصلى است كه در باب علت خواهد آمد : كه انفكاك علت و معلول محال است و با رفع يكى ، ديگرى هم رفع مىشود .
حال ، رفع معلول كه امر ممكنى است ملازم رفع علت كه ممتنع بالذات هست مىباشد و رفع واجب ذاتى ، امتناع ذاتى دارد . بنابراين ممكن ، مىتواند مستلزم ممتنعِ ذاتى باشد پس چرا گفتيد ممكن ، نمىتواند مستلزم ممتنع بالذات باشد .
هامش
( 1 ) . براساس نقل اسفار اشكال از محقق طوسى است ر . ك : به اسفار ، ج 1 ، ص 191