اين حد استواى خارج نمىشود مگر به واسطهء علتى پس آنچه ممكن را به علت وابسته مىكند امكان اوست نه چيز ديگر مانند حدوث .
دليلى ديگر بر نيازمندى ممكن به علت در حدوث و بقا
متن
حجةٌ اخرى : الهويّة العينيّة لكلّ شىءٍ . . . حدوثاً وبقاءاً واحدٌ ، والحاجة ملازمة له .
ترجمه
هويت عينى هر موجودى وجود خاص اوست . و ماهيت هم - چنانكه گذشت « 1 » - امر اعتبارى و منتزع از آن وجود است . و وجود ممكنِ معلول ، وجودِ رابط است ، ذاتاً متعلق به علت مىباشد ، و قوامش به اوست ، استقلالى بدون علت ندارد و از اين شأن هيچ گاه جدا نمىگردد - كه بهزودى شرح آن خواهد آمد « 2 » - پس ، حال او حدوثاً و بقاءً در حاجتِ به علت ، يكى است و حاجت ، ملازم دايمى ممكن است .
شرح
مطابق اصالت وجود ، هويتِ واقعى هر چيز در خارج به سبب وجود او حاصل مىشود و ماهيت از مرزهاى وجودى او انتزاع مىگردد و با قطع نظر از وجود او ماهيت يك امر اعتبارى است . وجود ممكن ، وجود رابط است .
وجود رابط هيچ از خودش ندارد . حدوثاً و بقاءً تعلق به علت خود دارد و مستقل از او نيست . پس در هر حال به علت ، نيازمند است ؛ چه در وقت حدوث چه هنگام بقا .
ملاك نيازمندى ممكن به علت امكان ماهوى اوست و چون امكان ملازم دائمى
هامش
( 1 ) . در فصل دوم از مرحله اول
( 2 ) . ر . ك : به فصل اول از مرحله ششم