شرح
اين دليل از سُهروردى در تلويحات است . حاصل آن اين است كه هر ماهيتى مىتواند در خارج ، افراد بىنهايت داشته باشد . همانطور كه براى ماهيت انسان و بقر و فرس افراد فراوان وجود دارد . و اگر فردى از افراد اين ماهيت هنوز موجود نشده به جهت امتناع ذاتى او نيست ، بلكه امتناعِ بالغير مانع از وجود او شده است .
و اگر به جهت امتناع ذاتى او بود نمىبايست از ابتدا هيچ فردى از آن ماهيت ، موجود مىشد .
حال كه فقدان افراد ديگر به جهت امتناع غيرى است و قبلًا هم گفتيم هر ممتنع بالغير ممكن ذاتى است و امتناع بالغير با وجوب ذاتى جمع نمىشود ، نتيجه مىگيريم كه امكان ندارد كه براى واجب بالذات ماهيت باشد ؛ زيرا اگر ماهيت داشته باشد بايد استعداد اينكه براى آن ماهيت ، بىنهايت افراد ، موجود شود وجود داشته باشد . و اگر اكنون افراد بىنهايت براى آن وجود ندارد اين به جهت امتناع بالغيرى است كه يافته است و لكن اين علاوه بر آنكه با ادلهء توحيد ، سازگار نيست با عدمِ امكانِ اجتماعِ وجوب ذاتى با امتناع غيرى نيز سازگار نيست ، چون هر ممتنع غيرى ، ممكن ذاتى است ؛ نه واجب ذاتى .
اشكال بر استدلال سهروردى
متن
واعُترِض عليه بأنّه لِمَ لايجوز . . . وسيأتى فى مباحث الماهيّة .
ترجمه
بر استدلال فوق ، اعتراض شده به اينكه : چرا جايز نيست كه براى واجب بالذات ، حقيقت وجودى باشد كه غير زايد بر ذات اوست ، بلكه آن حقيقت عين ذات او باشد . سپس عقل او را به وجود و معروض وجود تحليل بَرَد كه آن معروض ، جزئى و شخصى بوده نه كلى و آن ماهيت ، واجب باشد ؟ !