منزل آخر ، مراتب قُرب و بُعد در پيش روى دارد . مثلًا نطفهاى كه جنين شد به انسانيت نزديكتر است از نطفهاى كه اكنون مرحلهء مضغه بودن خود را طى مىكند . و مُضْغه از علقه به انسانيت نزديكتر است . وقتى انسانيت حاصل شد استعداد انسانيت ديگر باطل مىشود .
به خلاف امكان خاص كه يك مفهوم عقلى است كه همان لاضرورت وجود و عدم باشد اتصاف به شدت و ضعف و قُرب و بُعد در آن راه ندارد . موضوعش ماهيت است و هيچگاه از آن انفكاك نمىپذيرد .
* قوله : وموضوعه الماهيّة من حيث هى لا يُفارق الماهيّة موجودةً كانت أو معدومةً ؛ عدم مفارقت امكان از ماهيت در حال وجود ، معلوم است . اما عدم مفارقت امكان از ماهيت در حال عدم معنايش اين است كه اگر براى ماهيت دروعايى مجرد از كافهء وجودات تقررى فرض شود باز هم ممكن خواهد بود . اين مطلب براى كسانى كه اصالت ماهوى هستند و براى ماهيات تقررى بدون وجود قائلند ، روشنتر است .
امكان وقوعى
متن
وربّما أُطلق الإمكان واريد به كون . . . وقوعه محالٌ ويسمّى الإمكان الوقوعىّ .
ترجمه
گاهى امكان گفته مىشود و از آن ، اراده مىشود : « حيثيت ماهيت به گونهاى باشد كه از فرض وقوعش محال لازم نيايد . » و نام آن ، امكان وقوعى است .
شرح
امكان وقوعى ، اخص از امكان ذاتى است ؛ زيرا هر امكان وقوعى بايد امكان ذاتى داشته باشد ، اما چنين نيست كه هرچه امكان ذاتى دارد امكان وقوعى داشته باشد .