تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
* قوله : كما يجد العمى ( وهو عدم مضاف ) كذلك اول مايجده ؛ جملهء « و هو عدم مضاف » داخل پرانتز است و « واو » حاليه است . يعنى عقل ، عمى را در ابتداى امر ، سلب محصل مىيابد در حالى كه او عدم مضاف است و بهره‌اى از وجود دارد . در اين‌جا عمى از جهت واجديت معناى سلبى و حظ وجودى به امكان تشبيه شده است .

ماهيت ، موضوع امكان است

متن ويتفرّع على ما تقدّم أُمور : الأمر الأوّل : . . . إذ لايعقل ذلك بالنسبة إلى الوجود . ترجمه از مطالب گذشته چند مطلب تفريع مىگردد . مطلب اول : موضوع امكان ، ماهيت است ؛ زيرا هيچ چيز بلا ضرورت وجود و عدم ، متصف نمىشود ؛ مگر آن‌كه فى نفسه خالى از وجود و عدم باشد . و آن چيزى جز ماهيت من حيث هى نيست . پس هر ممكنى صاحب ماهيت است . و از اين‌جا معناى ، سخن فلاسفه كه مىگويند : « هر ممكن ، زوجى است كه از يك ماهيت و وجود تركيب يافته است » آشكار مىشود . و اما اطلاق ممكن بر وجودى غير از وجود واجب بالذات و ناميدن آن به وجود ممكن ، اصطلاح ديگرى است در باب امكان و وجوب ، كه در اين اصطلاح امكان به معناى فقر ذاتى و وجوب به معناى غناى ذاتى است . ( و به اين اصطلاح ) مراد از امكان ، سلب ضرورتين يا استواى نسبت ماهيت به وجود و عدم نيست ؛ زيرا انطباق اين معانى بر وجود ، معقول نيست . شرح سه مطلب از مطالب گذشته تفريع مىگردد : مطلب اول اين‌كه امكان كه خود از معقولات ثانيهء فلسفى است متعلق به ماهيت من حيث هى است . زيرا ، چيزى مىتواند به لاضرورت وجود و عدم متصف گردد كه در ذات خود نه عين وجود باشد
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 259 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى