بايد همان آثارى كه ماهيات در خارج دارند ، مانند سوزندگى براى آتش و سردى براى يخ ، در ذهن ما هم داشته باشند ؛ در حالى كه ندارند . از سوى ديگر ، اجتماع ماهيت حار و ماهيت بارد در يك ظرف به نام ذهن اجتماع متضادين است ، و اين امر محالى است .
اين اشكالات و امثال آن موجب شده است كه در اين باب نظريات ديگرى مطرح گردد ، مانند نظريه اشْباح يا إضافه كه إنشاء اللَّه متعاقباً نقل مىشود .
نظريه اضافه
متن
وأنكر الوجودَ الذهنىّ قومٌ ، فَذَهَبَ . . . من النّفس إلى المعلوم الخارجىّ .
ترجمه
جماعتى ، « 1 » وجود ذهنى ماهيات را انكار كرده ، قائل شدهاند كه علم ، نوعى اضافه است ميان نفس و معلوم خارجى .
شرح
گرچه معروف است كه نظريهء اضافه را براى اولين بار فخر رازى در مباحث المشرقيه آورده ، ولى قبل از او ، نظريهء اضافه را ابوالحسن اشعرى با عنوان « تعلّق » مطرح كرده است . و از آنجا كه فخر رازى ، اشعرى مذهب بوده و نظريات ابوالحسن اشعرى را توجيه مىكرده است ، نظر او را سامان داده ، و تحت عنوان اضافه به نام خود مطرح نموده است .
آنچه در مباحث المشرقيه مطرح است اين است كه علم عبارت است از اضافه بين عالم و معلوم ذهنى ، كه سخن قابل فهم و قابل توجيهى است ؛ نه بين عالم و معلوم خارجى ، كه سخن نادرستى است . اگر فخر رازى همه جا اين نظريه را داشته باشد
هامش
( 1 ) . فخر رازى ، مباحث المشرقيه ، ج 1 ، ص 321