مرتبهء ضعيف است و او مقيد به كمالات ضعيف نيست بلكه هرچه ضعيف دارد او هم دارد و علاوه بر آن بيشتر نيز دارد .
بنابراين ، مرتبهء ضعيف مانند يك معناى مركب مىماند كه از دارايىهاىِ خاصِ به خود و نادارىهاى مرتبهء فوق خود تأليف يافتهباشد . البته اين تركيب يك تركيب فرضى است . حاصل آن كه مرتبهء وجود مقيد ، فاقد مقدارى از كمالاتى كه مرتبهء وجود مطلق دارد مىباشد بر خلاف وجود مطلق كه نسبت به مرتبهء ضعيف مقيد نيست بلكه علاوه بر كمالات وى كمالات ديگرى نيز دارد .
نسبت مراتب وجود به يك ديگر
متن
وإذا فرضنا مرتبةً اخرى فوق الشّديدة . . . من الفعليّة إلّافعليّة أن لا فعليّة لها .
ترجمه
وقتى ما فوق مرتبهء شديد ، مرتبهء ديگرى را فرض كنيم نسبت اين شديد به آنچه فوق اوست ، مانند نسبت ما دون او ، به اوست . و اين شديد نسبت به ما فوق خود محدود بوده ، همانطور كه نسبت به ما دون خود مطلق است . و بر همين قياس مراتب وجود در سير صعودى به پيش مىرود تا جايى كه ديگر فوق آن فوقى نيست . پس او مطلق ( حقيقى ) بوده ، بدون آنكه محدود به « حدى » گردد ، مگر اين « حد » كه براى او حدى نيست .
عكس مطلب فوق ، روى مىدهد اگر ما از مرتبهء ضعيف شروع كنيم و آن را با ضعيفتر از خودش در سير نزولى مقايسه نماييم ، تا جايى كه از كمال و فعليت ، چيزى جز فعليت بىفعليتى نمانَد « 1 » ( مانند هيولا ) .
هامش
( 1 ) . ولما كان الحدّ فى معنى السّلب كان نفى الحدّ سلباً للسلب وهو الايجاب فيؤول الى محوضة الوجود ، وهوالصرافة - منه