نخواهد داشت . بنابراين ، وجود نه خود جزء چيزى است و نه جزء براى آن متصور است .
صفات وجود ، بيرون از او نيست
متن
ورابعاً انّ ما يلحق الوجود حقيقة . . . إذ لو كانت خارجةً كانت باطلةً .
ترجمه
چهارم ، آنچه بر وجود از صفات و محمولات ملحق مىشود ، امورى هستند كه خارج از وجود نيستند ؛ زيرا اگر خارج از مرز وجود باشند هيچ و نابودند ( زيرا فراتر از مرز وجود ، عدم است ) .
شرح
قبلًا گفتيم تمام محمولات مسائل فلسفى برابرند با موضوع فلسفه كه وجود باشد .
و اگر اخص از موضوع هستند آنها و مقابلاتشان برابر با موجود هستند . مانند آنكه مىگوييم موجود يا علت است يا معلول ، كه اين دو ، روى هم رفته برابر با « موجودٌ » مىباشند . وصفاتى هم كه براى وجود آورده مىشود ، مانند قوّه و فعل ، حدوث و قديم ، وجوب و امكان همه داخل در مملكت وجود بوده ، هيچكدام از مرز آن خارج نيستند ؛ زيرا فراتر از مملكت وجود ، ديار عدم و نيستى است .
انقسام وجود به بالذّات و بالعرض
متن
وخامساً انّ للموجود من حيث أتصافه . . . قبالَ ما ليس بموجودٍ بالوجود .
ترجمه
پنجم ، موجود از حيث اتصافش به وجود ، به موجود بالذّات و موجود بالعرض تقسيم مىشود . خود وجود بالذّات ، موجود است به اين معنا كه موجوديتش عين وجود است . و ماهيت بالعرض موجود