آشكار آگاهست و گاهى هم به چيز تازه و بىسابقه گفته مىشود خداوند در قرآن ميفرمايد
أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا
آيا چيزى تازه و بىسابقهاى است كه ما به اين مرد پاك ( رسول خدا ) وحى فرستاديم سورهء يونس 2 .
كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً
كهف 9 آيا تصور ميكنى داستان اصحاب كهف و رقيم از آيات تازه و بىسابقه است
إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً
سوره جن 1 ما قرآن و كتاب تازهاى شنيدهايم يعنى سابقهء چنين چيزى نداريم و از علت و سببش اطلاع نداريم و گاهى هم بطور كنايه و استعاره به چيزى كه خوشايند و خوشحالكننده باشد گفته مىشود مثلا ميگويند اعجبنى كذا يعنى فلان چيز خوشحال كرد مرا خداوند فرمود
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ
بقره 204 بعضى از مردم زبان چرب و شيرينى دارد كه تو را خوشايند است
انّ لكلّ يقين
يعنى هر فردى از يقين و يا هر نوعى از انواع يقين حقيقة
فما حقيقة يقينك
حقيقت و واقعيتى است و يقين تو از چه نوع يقينى است و يا به اين معنا كه هر يقينى علامت و نشانهاى دارد كه صحت واقعيت او را نشان ميدهد . براى يقين تو چه نشانهاى هست كه در پاسخ عرض كرد
هو الّذى احزننى
در بارهء امور اخروى اندوهناكم كرده
و اسهر ليلى
از جهت اندوه و غم آخرت و يا براى آماده شدن آنجا و يا از جهت عشق و علاقه بعبادت و مناجات با خدا شب مرا بيدار و بيخواب نموده
( عجبا للمحبّ كيف ينام
) كسى كه داراى عشق و محبت است اگر بخوابد جاى تعجب است و البته نسبت اسهر به لفظ ليل مجازى يعنى مرا بيخواب كرده در شب و همچنين
أظمأ هواجرى
مجاز عقلى است يعنى اين يقين مرا به تشنگى واداشته در شدت گرما براى روزهء تابستان و اينكه روزه در گرما را مخصوصا ذكر كرده چون او دشوارتر و فضيلت آن بيشتر است . در قاموس است هاجره وسط روز موقع ظهر و يا از ظهر تا عصر را گويند از اين جهت كه در اين وقت مردم در منازل خود آسايش ميكنند مثل اينكه از شدت گرما دور شده و مهاجرت كردهاند و گفته
عزفت نفسى تعزف عزوفا
يعنى زهد ورزيد و توجه قلبى خود را از دنيا برگرداند و بىميل شد .
حتّى كأنّي انظر
يعنى اين كمال يقين مرا به مرحلهء مشهود رسانيد و زفير آتش صداى افروختن آتش است در قاموس است زفر يزفر زفرا و زفيرا به معناى بيرون آمدن نفس است دنبال كشيدن نفس عميق و زفر النّار يعنى صداى افروختن آن به گوش رسيد .
مسامع
كه در حديث بود در قاموس است مسمع بر وزن منبر يعنى گوش مانند سامعه و مسامع جمع مسمع است . و گفته شده كه مسامع جمعى است بر خلاف قاعده مانند مشابه كه جمع شبه و ملامح كه جمع لمحهء است .