به او بدهم ، و اگر از من پناه بخواهد پناهش دهم . . . »
« ما يزال عبدى يتقرّب اليّ بالنوافل حتى احبه فاذا أحببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها ، و إن سألني لا عطيّنه و لئن استعاذبى لاعيذنه . . . » « 1 »
اين فرديكه ، در عاليترين درجه از تحابب ، قرار گرفته است - و رمز پيوند خدا و مؤمنين ، و وسيلهء بندگان بسوى او است ، و به پيروى از وى ، بسعادت دو سرا ميرسند ، و بوسيلهء او ، مؤمنين در دنيا و آخرت ، رستگار ميشوند ، و بخاطر وى ، بركات آينده و حال ، نازل ميگردد - چنين فردى « ثانيا و بالعرض » ، مقام « اولويت و أولّيت » در محبت را دارا مىباشد ( يعنى اين فرد ، با امتيازات مخصوص به خود ، پس از ذات احديت ، و بملاك شدّت ارتباط بين خدا و او ، قبل از همه چيز ، و بيش از همه ، بايد مورد محبت واقع شود . ) چون او ، از همهء موجودات و از هر آنچه كه دست قدرت ، در عالم وجود ، تصوير نموده ، در اتصاف بتحابب ( كه انگيزهء جلب محبت ديگران است ) گوى سبقت را ربوده است .
و به اين معنى اشاره مىكند ، حديث صحيحى كه از رسولخدا ( ص ) نقل شده :
« خدا را بخاطر روزى دادنش دوست بداريد ، و مرا بدوستى خدا ، دوست بداريد »
« أحبوا اللّه لما يغذوكم و أحبوني بحبّ اللّه و أحبّوا أهل بيتي لحبّي » « 2 »
اين همان قاعدهء « اعتبار نسبت و اضافات » است كه بتفصيل خواهد آمد . اين يك ناحيه از انگيزههاى دوست داشتن « رسولخدا صلى اللّه عليه و آله » بود ، البته
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى « ج 7 : 190 » باب تواضع از كتاب رقاق . و آن را عدهء ديگرى از ائمه حديث هم روايت كردهاند .
( 2 ) - اين روايت را جمعى از حفّاظ و محدّثين - بسندهائيكه همهء راويان آن مورد اطميناناند - نقل كردهاند . مراجعه شود به : « صحيح ترمذى 13 : 201 » و جزء اول و سوم از « معجم كبير طبرانى » و « مستدرك حاكم ، 3 : 149 » و « تاريخ بغداد ، ج 4 : 160 » و مصادر ديگرى كه به « سى عدد » بالغ است و ما آنها را در « الغدير » - آنجا كه در احاديث « ابن عباس » بحث ميكنيم - زير رقم 26 بر شمردهايم .