باصحاب رسولخدا ( صلى اللّه عليه و آله ) بد ميگويد . »
آرى ، مواردى از بدگوئى وى را ، كه به گوش احمد رسيده بود ، تاريخ ، ضبط كرده است :
الف - نزد او حديث - ابن عمر - را خواندند كه گفته بود :
« ما ، در عهد رسولخدا ( صلى اللّه عليه و سلم ) ، در مقام موازنهء فضائل و انتخاب افضل برآمده و ميگفتيم :
بهترين اين امّت ، بعد از پيامبر ( صلى اللّه عليه و سلم ) ، ابو بكر ، عمر و عثمان است .
و اين كلام ما به گوش پيامبر ( صلى اللّه عليه و سلم ) ميرسيد و چيزى نميگفت . »
- على بن جعد - وقتى اينرا شنيد ، گفت :
« به اين بچه ! نگاه كنيد ! او بلد نبود زنش را طلاق دهد ، آنوقت ميگويد :
ما ، در مقام - انتخاب افضل - برآمديم ! . »
ب - ( على بن جعد ) گفته است :
« من هيچ بدم نميآيد - يا ناراحت نميشوم - كه خداوند ، معاويه را عذاب كند .
ج - نزد ( على بن جعد ) ، گفتگو از - عثمان بن عفّان - بميان آمد ، گفت :
« او ، از بيت المال ، صد هزار درهم ، بناحق گرفت . »
- هارون بن سفيان - گفت :
« شايد آنچه را گرفته ، به حق گرفته باشد . »
گفت :
« نه ، به خدا سوگند ! نگرفت مگر بناحق « 1 » »
2 - عثمان بن مقسم برى ، ابو سلمه كندى .
على بن جعد ، از او روايت مىكند .
- ابن مهدى - گفته :
هامش
( 1 ) - رأى ، آزاد است . و گفتار - على بن جعد - در اين سه مورد ، كلامى است مستدل .
سلف صالح - و صلحاء پيشين - هم از آن بىخبر نبودهاند . و ما بتفصيل ، در جلد نهم و دهم كتاب - الغدير - در اينباره بحث كردهايم .