و بطريق ديگر از عبيد بن غنام ، از ابو بكر بن ابى شيبه ، از يعلى بن عبيد نقل كرده ، كه ايندو نفر ( يعلى و عيسى ) گفتند :
« موسى بن صالح جهنى ، از صالح بن اربد ، از امّ سلمه ( رضى اللّه عنها ) ، برايمان نقل كرد كه :
رسولخدا به من فرمود :
دم در بنشين و مواظب باش كسى بر من وارد نشود .
من ، دم در ايستاده بودم كه ناگهان ، حسين ، رضى اللّه عنه ، وارد شد . رفتم كه او را بگيرم ، از من سبقت گرفت و بر جدّش - رسولخدا - وارد شد .
عرض كردم :
يا نبى اللّه ! فدايت گردم ، امر فرمودى مواظب باشم ، كسى بر تو وارد نشود . لكن فرزندت - حسين - آمد ، تا رفتم او را بگيرم ، بر من پيشدستى كرد ، چون ديدم توّقفش طول كشيد ، مخفيانه نگاه كردم ، ديدم ، چيزيرا در دستت ميگردانى و اشكت جارى است ، در حالى كه كودك ، روى شكست قرار دارد ! .
فرمود :
آرى ، جبرئيل ( عليه السلام ) نزدم آمد ، و مرا خبر داد كه امّتم او را ميكشند ! ، و برايم تربتى را كه در آن كشته مىشود آورد . آن تربت ، همين است كه در دستم ميگردانم . »
* * * حافظ - ابن سمّان - اين حديث را بسند خود ، از موسى جهنى ، با سند بالا ، روايت كرده است .
و حافظ - خوارزمى - در كتاب « مقتل الحسين » جلد 1 ، صفحه 158 ، اين روايت را از - ابن سمّان - نقل كرده است .
اسناد - ابن ابى شيبه - صحيح است ، اينك رجال آن :
1 - يعلى بن عبيد بن ابى اميّة ايادى ، ابو يوسف طنافسى كوفى ، در سال 209