تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
تكلَّم نمايم . پس هر گاه كه قطع كلام و لجاجت و ابرام هر صنف آن لئام نمائيم و حجّت آن طايفه يك يك را شكسته مقطوع و ملزم گردانيم بنوعى كه هر يك از أصناف - أهل مقالات از مقالات خود برگشته رجعت بقول من نمايند در آن دم مأمون نادم گشته ميداند كه آن موضع و مكان كه سبيل سلوك در آنست او نه مستحقّ آنست در آن وقت اظهار ندامت و خجالت نمايد و لا حول و لا قوّة الَّا با لله العلىّ العظيم . چون روز ديگر بأمر خالق أكبر صبح صادق سر از مشرق بدر كرد خورشيد خاور جهان ظلمانى را از كسوت لباس ظلمت عارى ساخته به اضائت و استضائه خود نورانى گرديد . فضل بن سهل به خدمت آن ولىّ حضرت عزّ و جلّ آمده بعد از عرض تحيّت و نيكو بندگى گفت : جعلت فداك ابن عمّت منتظر قدوم مسرّت لزوم شما است و تمامى قوم در آن مجمع و محضرند شما بسعادت و اقبال در تشريف آوردن آن محالّ چه ميفرمائيد ؟ حضرت امام البرايا أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : يا فضل در پيش باش كه من نيز بتوفيق عزّ و جلّ به غير تراخى و مهل بناحيهء شما به آن محلّ ساير مستعجليم . پس آنگاه آن ولىّ الله وضوء بواسطهء بندگى حضرت آله كرده بعد از آن آن امام الانس و الجانّ شرب سريق نموده و ما را نيز از آن خورانيده ، و از دولت سراى خود بيرون آمد ما نيز با آن ولىّ ايزد عزيز بيرون آمده روانه شديم و چون آن ولىّ خداى بيچون بمجلس مأمون رسيد محفل ديد مملوّ و مشحون