و تحيّت بر سيّدى شباب أهل الجنّه سبطى سيّد المرسلين الحسن و الحسين عمّ و پدرت و صلوات باقى أئمّه الطَّاهرين .
بعد از آن جوانان بهشت كه آباى عظام و أجداد كرام تست و نيز از حضرت بارى مستدعى صلوات بر ذات أقدس تو و ولد مقدّست ميباشم ، و التماس و رغبت من به حضرت مهيمن چنانست كه قدر ترا مع فرزند ارجمندت بلند و دشمنت را خوار و ثرند گرداند و اين ادراك لقاء و شرف صحبت كثير - البهجت را آخر لقاء و عهد من نگرداند .
سعد گويد : كه چون أحمد بن اسحق اين مناجات به حضرت قاضى الحاجات نمود و اين كلمات بسمع شريف آن امام البريات رسيد چشم پر آب گردانيد ، چنانچه قطرات عبرات بر و جنات قمر سمات آن سرور متقاطر گرديد .
بعد از آن فرمود كه : يا ابن اسحق در دعا بسيار تكلَّف به حضرت ايزد خلَّاق مكن كه ملاقات تو به حضرت غافر الخطيئات بغايت نزديك است چنان كه گوئيا در اين زمان در سينهء تو حاضر و عيانست .
أحمد بن اسحاق از شنيدن كلام از آن مقتداى خاصّ و عام بيهوش گشته بر زمين افتاد و چون به هوش آمد گفت : يا مولى بعزّت الله تعالى ، و بحرمت جدّت محمّد المصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم كه مرا مشرّف و مخلَّع بخرقت از سر كار فيض آثار خود گردانى كه آن را كفن خود سازم و خاطر از عذاب گور و ضغطهء آن مطمئنّ گردانم بلكه بوسيلهء احسان شما به هيچ بليّه و عذاب درنمانم .
مولى ما عليه السّلام و الدّعاء چون او را مضطرّ ديد در آن أثر آن ولىّ ايزد
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٨٢