تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
پس آن نبىّ الأقدس تهاون در حقّ آن دو كس و ترك شفقت بر آن هر دو نفس فرمود ، بعد از آنكه شفقت بر آن هر سه كس بر حضرت رسول مقدّس بر ترتيب خلافت ايشان واجب و عيان بود چرا مختصّ به يكى ايشان گردانيد . بناء عليه معلوم گرديد كه رفتن أبو بكر با حضرت رسول ايزد غفّار بجانب غار نه بواسطهء آن بود كه آن سرور مطَّلع و مخبر بر خلافت أبى بكر بعد از آن پيغمبر جليل القدر بر امّت او از جنّ و بشر بود ، بلكه چون سيّد البشر مطَّلع بر نفاق و غدر أبو بكر بود و در هنگام كه آن نبىّ الاكرم ارادهء سكناى مقام غار براى حفظ نفس أقدس خود از شرّ أشرار به حكم حضرت پروردگار نمود همان كه أمير المؤمنين على عليه السّلام را بأمر ايزد علَّام باعلام أمين الوحى جبرئيل عليه السّلام در خوابگاه خود خوابانيد چه باخبار جبرئيل عليه السّلام خاطر از طرف أمير المؤمنين حيدر جمع داشت و ميدانست كه هيچ گونه ايذا و ضرر به آن ولىّ ايزد داور نخواهد رسيد پاى از دولت سراى خود بيرون گذاشت و راه غار برداشت . در همان أثر أبو بكر در معبر به نظر آن سرور در آمد حضرت پيغمبر ( ص ) بنوعى كه مذكور شد چون از طرف غدر أبو بكر مطمئنّ خاطر نبود لهذا او را به رفاقت راه غار يار گردانيد و قبل از وصول بدر غار او را مكان قرار داد و مندل بر أطراف او كشيد بخوف آنكه مبادا مراجعت نمايد و أهل نفاق و أشرار كه با او يار بودند بدر غار آرد . فلهذا رسول ايزد أكبر گفت : يا أبو بكر زنهار پاى از مندل بدر ننهى و الَّا آزار بسيار به تو رسد كه خوف هلاكت تست . مع هذا أبو بكر بخاطر رسانيد