تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
مأمون حكم فرمود كه : بر خواصّ قوم منشور گردانند و چون آن بنادق به أمر مأمون منتشر گرديد بدست هر كه از آن بندقه در آمده بود چون شكافتند رقعه كه در آنجا بود بيرون آمده آن مبلغ را گرفته بر قوّاد و غير آن منتشر گرداند و عطايا و اقطاعات كه مخصوص هر كس بود بدره‌هاى زر در نزد مردم گذاشتند هر أحدى عطاياى خود برداشتند چون مردمان را منصرف بمنازل و مكان خود نمودند از جوايز و عطاياى آن مجلس أغنيا بودند و از يمن قدوم حضرت محمّد الجواد خلايق شهر نيز از عطايا و جوايز دلشاد شدند زيرا كه مأمون بوسيلهء آن حضرت و اكرام و احترام ايشان صدقات فراوان بر كافّهء مسلمانان نمود ، و پيوسته اكرام أبى جعفر عليه السّلام مىنمود و تعظيم و تكريم قدر آن سرور ميفرمود تا مدّت كه آن امام البريّات در حيات بود و مدام آن امام عليه السّلام مقدّم بر أولاد بر جميع أهل بيت خود ميداشت . و در روايت آمده كه بعد از آنكه مأمون دختر خود امّ الفضل را به حضرت أبى جعفر محمّد التّقى عليه سلام الله عزّ و جلّ نمود روزى در مجلس خاصّ بر سرير خلافت متمكَّن بود و أبى جعفر عليه السّلام نيز در آن محفل بسعادت و اقبال حاضر بود و يحيى بن أكثم و جمعى كثير از مردم نيز در مجلس بود . يحيى بن أكثم به حضرت أبى جعفر محمّد التّقىّ عليه سلام الملك العلىّ گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم جعلت فداك چه مىگوئى در خبر كه مرويست از جبرئيل عليه السّلام كه آن پيك ربّ الودود به رسول معبود نزول نمود و فرمود كه : يا محمّد بدرستى كه خداى عزّ و جلّ بشما سلام مىرساند و ميگويد كه : از أبا بكر سؤال نمائى كه آيا از من راضى است يا نه زيرا كه من از او راضيم . حضرت عليه السّلام فرمود : من منكر فضل أبى بكر نيستم ليكن واجب
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 209 | أحمد بن علي الطبرسي / پاكتچي / نظام الدين احمد غفارى مازندرانى