بعد از تقبّل يحيى آن جماعت مراجعت و معاودت بنزد مأمون نمودند و از او سؤال و استدعا فرمودند كه يك روزى را بواسطهء اجتماع اين كار به جهت ايشان اختيار نمايد .
چون مأمون قبول التماس ايشان نمود و در يوم الموعود حكم به اجتماع و اتّفاق آن أهل نفاق و شقاق فرمود حسب الأمر جمعيّت ايشان منعقد و يحيى كه در علم به اعتقاد آن طايفه منفرد بود نيز حاضر شد .
در آن وقت مأمون حكم فرمود كه بواسطهء جلوس سلالهء حضرت سيّد - الأنبياء أبى جعفر محمّد بن علىّ الرّضا عليه السّلام فرش و مسند چهار بالش گسترانيدند و دو سوره گذاشتند و آن حضرت عليه السّلام در ميان مسورتين نشست و آن برگزيدهء ايزد متعال در آن وقت در سنّ نه سال بود و چند ماه و يحيى أكثم در مقابل آن حضرت عليه السّلام نشست و مردم در مراتب حال خود بر پاى ايستادند و مأمون بر مسند ديگر كه مثل مسند آن حضرت عليه السّلام و متّصل به آن بود قرار گرفت .
در دم يحيى بن أكثم گفت : يا أمير المؤمنين آيا مرا اذن ميدهى كه مسأله از أبى جعفر سؤال كنم ؟
مأمون گفت : طلب اذن و رخصت از آن حضرت نماى .
يحيى بن أكثم روى به آن امام الأكرم آورده گفت : جعلت فداك مرا اذن ميدهى كه مسأله از شما سؤال نمايم ؟
آن حضرت عليه السّلام فرمود : اگر ميخواهى سؤال كن .
يحيى گفت : جعلت فداك چه ميگوئى كه در محرم كه قتل صيد نمود ؟
أبو جعفر گفت : كه آن صيد را محرم ذبح در حلّ نمود يا در حرم محترم ؟
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٠١