از حضرت عزّ و جلّ زايل نگردد فمعاذ الله از آنكه چيزى با ذات فايض البركات بود كه آن غير او باشد بلكه ذات خداى تبارك و تعالى بود و هيچ خلق نبود پس از آن خلق آنها نمود تا وسيله ميان خدا و ميان خلق ملك تعالى بود و هيچ نبود و به آن صفات خلايق تضرّع بربّ العباد نمايند و به آن عبادت و بندگى او فرمايند و اين صفت ذكر او است و خداى سبحانه و تعالى بود و ذكر نبود و مذكور بذكر خداى تبارك و تعالى قديم لم يزل است و أسماء و صفات مخلوقات خالق الأرض و السّموات است و مرا دو مقصد ما به آن صفات ذات خداى تعالى است آنچنان خدائى كه اختلاف لايق ذات پسنديده صفات او نيست زيرا كه هر چه مؤتلف و مختلف گردد متجزّى است و ذات غنىّ جميل را كثير و قليل نميگويند ليكن ايزد تعالى قديم در ذات است زيرا كه ما سوى واحد متجزّى است و الله تعالى واحد است و متجزّى نيست و متوهّم بقلَّت و كثرت نگردد چه همه متجزّى و متوهّم بقلَّت و كثرت مخلوق است كه دلالت دارد بر وجود خالق كه او را ايجاد نموده باشد .
پس اينكه تو ميگوئى كه خداى تعالى قادر است خبر دادى به آن كه هيچ چيز او را عاجز نتواند گردانيد بلكه قدرت او بر جميع ممكنات مساوى است ، پس به اين كلمه تو نفى عجز از ذات حضرت * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * نمودى و عجز را براى غير او ثابت گردانيده مقرّر فرمودى و نيز قول شما كه ميگوئيد كه خداى تعالى عالم است به اين كلمه نفى جهل از ذات حضرت عزّ و جلّ نموده جهل از براى سواى ايزد لم يزل ثابت فرمودى .
پس هر گاه شيئى از أشياء از ذات نفى شده باشد بمعنى آنكه ذات غنىّ واحد در أزل و أبد متّصف به آن صفت نمائيد پس صورت آن شىء منفى و هجا و
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص١٩٥