پيداست - بهتر وصف مىكند .
از محبوبترين موضوعهاى نقاشى ايرانى ، داستانهاى عاشقانه مانند خسرو و شيرين ، ليلى و مجنون ، يا صحنههاى تاختوتاز مغولان است . لباس ، جواهر ، ساز و برگ و سلاح ، و حتى خال رخسار هر يك از چهرههاى مينياتور با دقت و جزءپردازى نشان داده شده است . از چهرههاى رايج در مينياتور ، شاهزاده خانم هندى است كه « هندو » خوانده مىشود . « 1 » تختهسنگها در ( دشت و جويبار ) پردهء مينياتور ، با قلمموى چينى به روشنى نشان داده شده است . مينياتور نمونهاى از هنر راستين است كه نقش آن بر دل و جان مىنشيند ، چنان كه در آثار ستايشبرانگيز مكتب رضا عباسى در سدهء هفده ميلادى ( يازده هجرى ) . اما نقاشيهاى بدلى امروز كه فقط تقليدى است و نمونهء بىذوقى ، گرم و گيرا نيست . روشنبينان ايران بر اين انحطاط دريغ مىآورند ، و در تلاشاند تا اين هنر را باز به پايهاى كه در روزگار كهن داشت برسانند .
نسّاجى و گلدوزى
پيشتر ، شرحى در وصف قالى ايران ياد شد .
منسوجات ايران هم در بافت و گلدوزى و رنگرزى و كيفيتهاى گوناگون فنّى و ذوقى ، روزگارى ؛ اوج رسيد . اين آثار هنرى بر بافتههاى چين در دورههاى توء و سوء « 2 » و پس از آن اثر نهاد .
" نقش " هنرى بازمانده كه از آن ياد شد ، ابريشم گلدوزىشدهاى است به درازاى كمى بيش از شش متر و پهناى حدود چهل و پنج سانتيمتر . اين قطعه كه به فرشى
هامش
( 1 ) . هندو بايد كنايه از سيماى زيباروى شرقى باشد ، چنان كه اصطلاح « هفت هندو » هم كنايه از هفت كوكب ، هفت سياره يا هفت ستاره ( هفت اجرام ) است .
( 2 ) .ToياSo , To - shinياSang، دو دوره از تاريخ چين ، در حكومت خاندانهايى به همين نامها ( سدههاى چهارم و پنجم ميلادى ) .