و نيز آنها مثل قرآناند از اين جهت كه همه وحى از نزد خدايند ، خداى بزرگ مىفرمايد :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 1 »
)
؛ پيامبر از سرِ هواى نفس سخن نمىگويد ، نيست آنچه را كه مىگويد مگر وحيى كه به او مىشود « 2 » .
پيش از آنكه سخن درباره حديث اريكه را به پايان بريم ، بجاست اين متن را بخوانيم :
چنانچه « أريكه » آن گونه كه اهل لغت مىگويند تختِ سامان يافته و تزيين شده در قُبّه يا خانه است « 3 » ؛ يا مطلق سرير مىباشد ( چنان كه شافعى « 4 » و حازمى « 5 » تفسير كردهاند ) سزاوارترين كسى كه تخت برايش آماده مىشود حاكم و خليفهاى است كه بر مردم حكومت مىكند و به امورشان فرمان مى راند .
و چنانچه فعل « يُوشك » را ملاحظه كنيم كه در كلام پيامبر آمده است و از الفاظى است كه براى نزديكى تحقّق عمل به كار مىرود ( چون از افعالِ مقاربه مىباشد ) و در اين باره ميانِ خلفا بگرديم ، از خليفه اول نزديك عهدتر به زمان پيامبر نمىيابيم ؛ او پس از پيامبر بر اريكه حكومت نشست ، و بازيگر نقش اول همين حديث شد ، درست همان گونه كه پيامبر به آن خبر داده بود .
ذَهَبى روايت مىكند كه : صدّيق - ابوبكر - بعد از وفات پيامبر مردم را گرد آورد و گفت : شما از پيامبر احاديثى را باز مىگوييد كه در آن اختلاف داريد ، مردمان بعد از شما اختلافشان شديدتر خواهد شد ، پس چيزى را از رسول خدا حديث مكنيد ! هركه از شما چيزى پرسيد ، بگوييد : ميان ما و شما كتاب خداست ، حلالش را حلال بدانيد و حرامش را حرام « 6 » .
هامش
( 1 ) . نجم / 3 - 4 .
( 2 ) . نگاه كنيد به : الأحكام 2 : 159 .
( 3 ) . مختار الصحاح 6 : 1 ، ماده « أرك » .
( 4 ) . الرسالة ( شافعى ) : 91 ؛ مناقب الشافعى ( بيهقى ) 1 : 330 .
( 5 ) . الاعتبار : 7 .
( 6 ) . تذكرة الحفّاظ 2 : 1 - 3 .