متن اول
حال كه اين مطلب روشن شد ، مناقشه در متن اول را با اين پرسشها پى مىگيريم :
چرا شب هنگام خليفه اول در بستر آرام نمىگرفت و پيوسته از اين پهلو به آن پهلو مىشد ؟
آيا از دردى مىناليد ؟ يا چيز خطيرى از امر خلافت و شئون مسلمانان ، او را بىقرار مىساخت و خواب را از چشمانش مىربود ؟
پيش از اين ، سخن عايشه گذشت كه گفت : « آيا از دردى به خود مىپيچى يا به جهتِ خبرى كه تو را رسيده است ؟ » و توجيه خليفه را در اين باره ، دريافتيم .
آيا اين تعليل كه خليفه بيان داشت « آن گونه كه برايم حديث كرده ، نباشد » درست است ؟ و آيا تعليل او مىتواند مجوزى براى سوزاندن آنچه را گرد آورده بود ، به شمار آيد ؟
چرا خليفهاحاديث را سوزاند و آنها را با آب پاك نكرد يا در زمين مدفون نساخت ؟
سؤال اول
به قرينه اين سخن كه : « چون صبح شد ، پدرم گفت : دخترم ، بشتاب ! احاديثى را كه نزدت هست برايم بياور ، پس من آنها را آوردم . . . » در مىيابيم كه سبب زير و رو شدن خليفه ، بيمارى جسمى نبود و نيز امور مربوط به جنگ و نبردها او را ناآرام نساخته بود ، بلكه به جهت احاديثى كه در اين صحيفه بر خلاف اجتهاداتِ وى وجود داشت ، شبانگاه آرام و قرار نمىيافت ، بر اين انديشه و باور بود كه نقل حديث از پيامبر اختلاف برانگيز است بىآنكه ميان سخنانى كه برايش حديث شده بود فرق گذارد و بدون تميز ميان آنچه خودش از پيامبر شنيده بود يا با واسطه برايش نقل مىشد ؛ زيرا در مرسله ابن أبى مُلَيْكَه آمده است كه گفت :
« لا تُحَدِّثوا شيئا »
( چيزى از پيامبر حديث مكنيد ) در حالى كه مىدانيم كه خليفه در آغاز ، به اين شيوه گرايش نداشت .
و امّا اين توجيه براى سوزاندن احاديث ، كه گفت : « ترسم بميرم و در آن احاديثى از مردى باشد كه به او اطمينان و اعتماد داشتم و آن گونه كه برايم حديث كرده نباشد و من آنها را نقل كرده باشم » داراى چند ايراد است :
1 . چگونه شخص مطمئن و ثقه ، نامطمئن و غير قابل اعتماد شد ؟ وآيا ابوبكر - كه در مدينه نزد پيامبر بود - نيازمند آن بود كه ميان او و پيامبر در نقل حديث واسطه باشد ؟
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: السيد علي الشهرستاني
ص٤٣