استلام مىكرد و آنگاه به بت نائله دست مىكشيد و طواف او به پايان مىرسيد و چون از مطاف خارج مىشد ، جامهء خود را به همان حال پيدا مىكرد و مىپوشيد . پس از آن ديگر برهنه طواف نمىكرد . بعضى از زنان گاه زرهى كه از جلو و عقب باز بود به تن مىكردند و برخى از زنان ايشان تكههايى بر شرمگاه و تهيگاه خود آويخته و با اين پوشش طواف مىكردند و مىگفتند :
اليوم يبدو بعضه أو كلّه * فما بدا منه فلا أحله « 1 »
و عادت اين چنين بود كه مردان برهنه در روز طواف كرده و زنان برهنه شب را اختيار مىكردند : مردان و زنان محرم غير احمسى اگر جامه عاريه پيدا نمىكردند در صورتى كه جامه ديگرى همراه داشتند با همان جامه كه بيرون از حرم به تن داشتند طواف مىكردند و چون طواف ايشان به پايان مىرسيد جامهاى را كه بر تن داشتند ، بيرون آورده و در ميان بت اساف و نائله مىانداختند . آن جامهها همچنان آنجا مىماند و كسى به آن دست نمىزد و از آن بهره نمىگرفت تا اين كه در زير پاها و در اثر اشعهء آفتاب و باد و باران فرسوده مىگشت . ورقة بن نوفل در اين باره اين گونه سروده است :
كفى حزنا كرّى عليه كأنّه * لقابين أيدى الطائفين حريم « 2 »
و در اين باره روايتى از طواف زنى زيبا اين چنين نقل شده كه : روزى بانويى زيبا براى طواف آمد . جامهء عاريهاى مىخواست و كسى پيدا نشد كه به او جامه به عاريه بدهد . ناچار جامهء خويش را درآورد و بر كنار درب مسجد انداخت و برهنه در حالى كه دو دست خود را بر شرمگاه خويش نهاده بود ، برهنه وارد مسجد گرديد و به طوف كعبه پرداخت . وى در آن هنگام چنين مىخواند :
اليوم يبدو بعضه أو كلّه * و ما بدا منه فلا أحله
أخثم مثل القعب بالظله * كأن حمى خيبر تمله
هامش
( 1 ) - امروز قسمتى يا همهاش آشكار است و آنچه از آن آشكار است روا نمىدارم .
( 2 ) - همين اندوه براى او بس است كه همچون جامهاى مطرود ميان دست و پاى طوافكنندگان حرم افتاده باشد .