تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
پس آنگاه شامى گفت : بهشام كه از من سؤال در باب امامت حضرت ولىّ ايزد متعال أبى عبد الله عليه سلام الملك الفعّال نماى . هشام چون از آن اعلم أهل شام استماع اين كلام نمود در غضب تمام شد چنانچه مرتعد و مرتعش گرديد بعد از آن گفت : اى شامى آيا پروردگار تو خلق خود را انظار و مهلت دهد يا خلايق ايزد خالق هر نفس انتظار و مهلت از براى نفس ايشان بهر كيفيّت و عنوان كه خواهند ظاهر و عيان گردانيد ؟ شامى گفت : بلكه حضرت پروردگار خالق مهلت خلق دهد . هشام گفت : پس هر نظر و مهل كه از براى خلايق بود عزّ و جلّ آن را در دين ايشان بحيّز عمل آورد و آن كدام است ؟ شامى گفت : آن چنانست كه رحيم الرّحمن تكليف تمامى امّت بمعرفت و عبادت و شناخت و طاعت نمود و اقامت دلايل و حجّت بر آن تكليف ظاهر و عيان فرمود و علل ايشان را زايل نمود . هشام گفت : كدام است آن دليل كه حضرت ربّ جميل از براى بندگان خود نصيب فرمود ؟ شامى گفت : كه آن دليل ظاهر و مشهور ارسال ذات رسول واجب الوجود بود . هشام گفت : چون رسول ايزد بيچون وفات كرد بعد از آن حضرت دليل واضح و مرشد لايح چه خواهد بود ؟ شامى گفت : كتاب مالك الرّقاب و سنّت رسالتمآب . هشام گفت : اى شامى كتاب و سنّت اليوم براى ارشاد و هدايت نفع