منقول است كه : مردى با خصم خود به خدمت حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام آمده گفت : يا بن رسول الله اين مرد پدرم را بقتل آورد .
حضرت سيّد السّاجدين امام زين العابدين ( ع ) از مدّعى عليه حقيقت آن استعلام نمود آن كس اعتراف بقتل پدر مدّعى فرمود در حال آن ولىّ ايزد متعال بر او قصاص و قتال واجب و لازم بناء على اقراره گردانيد و بعد از آن از مدّعى قود سؤال عفو از قتل مدّعى عليه نمود و فرمود كه : چون عفو او موجب بسيارى ثواب و أجر از حضرت عزيز وهّابست أنسب آنست كه تو از قتل او درگذرى و نفس او را بمعرض تلف نيارى .
نفس مدّعى عليه به كلام عفو راضى و خوشحال نگرديد .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) در آن حال روى به آن ولىّ دم يعنى مدّعى كه مستحقّ از طرف از براى قصاص بود آورده گفت : اگر اين مرد را بر تو فضل و حقّ باشد بايد كه بخاطر آرى و اين جنايت را به او بخشى و او را بوسيلهء آن حقّ نكشى و طلب مغفرت اين گناه او از حضرت آله نمائى و او را به اين جرايم عفو فرمائى .
آن مرد گفت : يا بن رسول الله ( ص ) او را بر من حقّ است لكن آنقدر نيست كه از واسطهء آن او را عفو نمايم و خون والد خود طلب نفرمايم .
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه : از او چه ميخواهى گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اگر ارادهء شما باشد كه من به همان حقّ قليل او با او مصالحه بديت كنم و از قتل او درگذرم من نيز صلح كردم و عفو او نمودم .
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود كه : حقّ او در ذمّهء شما
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٠٧