در كتابهايشان ياد كردهاند . « 1 »
أبو الفرج أصفهاني 124 نيز گفتار واشعار وى را در كتابش آورده است ، از جمله مىنويسد :
« جاء قوم من أهل الكوفة يسلّمون على سكينة فقالت لهم : اللّه يعلم إنّى أبغضكم قتلتم جدّى ، عليا ، وزوجي مصعبا ، ايتمتمونى صغيرة وأرملتمونى كبيرة ، فبأىّ وجه تلقوننى ؟ » : « 2 »
جمعى از أهل كوفه نزد سكينه عليها السّلام رفتند وأو را سلام وتسلى دادند . سكينه به آنها گفت : خدا مىداند كه چقدر نسبت به شما خشمناكم ، جدم ، علي عليه السّلام را شهيد كرديد ومصعب همسرم را به قتل رسانديد ، در كودكى مرا يتيم كرديد ودر بزرگى مرا خانهنشين كرديد ، با چه رويى به ملاقاتم آمدهايد ؟
سكينه همراه همسرش ، به دنبال پدر گرامىاش حسين عليه السّلام راهى كربلا شد ودر واقعه كربلا حضور داشت ودر تمام مصائب ورنجها شريك بود وشهادت برادران ، عموها ، عموزادهها ، شوهر وپدرش را شاهد بود وبا بدن پارهپاره پدر وداع ودوران اسارت را تحمل كرد . أو بانويى عفيف ومستور بود . سهل بن سعد كه از أصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه واله بود ، نقل مىكند : هنگامى كه وارد دمشق شدم واز ورود آل رسول الله صلّى اللّه عليه واله باخبر شدم به نزديك ايشان رفتم تا شايد حاجتي از ايشان برآورده كنم ؛ از دخترى پرسيدم كه كيستى ؟ گفت : سكينه بنت حسين . از أو سؤال كردم ، آيا چيزى نمىخواهى ؟ من سهل بن سعد هستم كه جدت را ديدهام وحديثش را شنيدهام . سكينه گفت :
« يا سهل قل لصاحب الرّأس أن يتقدّم بالرّأس امامنا حتّى يشتغل النّاس بالنّظر إليه فلا ينظرون إلينا ، فنحن حرم رسول اللّه . . . » : « 3 » گفت : اى سهل به شخصي كه رأس ( يعنى سر امام حسين ) را حمل مىكند بگو كه جلوى ما راه برود تا مردم به تماشاى سر مشغول شوند وما را نگاه نكنند ؛ زيرا ما حرم ( بانوان ) خاندان رسول الله صلّى اللّه عليه واله هستيم .
سكينه بانويى شجاع بود ودر برابر لعن بنى اميّه سكوت نمىكرد . عمر رضا كحاله مىنويسد : « روزهاى جمعه مقابل خالد بن عبد الملك مىرفت وهنگامى كه خالد بر منبر به
هامش
( 1 ) . أعلام النساء : 2 ، 203 - 216 ؛ تراجم : 1020 - 1030 ؛ تراجم النساء : 160 - 169 ؛ أعيان الشيعة : 3 ، 492 - الأغاني : 16 ، 108 .
( 2 ) . الأغاني : 16 ، 106 .
( 3 ) . مقتل الحسين : 2 ، 61 .