تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محدثات شيعه ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
كه ركوع وسجود مىكرد ومشغول عبادت بود . از ديدن نشانه مأيوس شدم . با انگشت سبابه به من اشاره كرد وجوانى به من بازگشت . گفتم : اى آقاى من ! چه مقدار از دنيا گذشته وچه مقدار مانده است ؟ فرمود : آنچه گذشته خوب است وآنچه مانده شرّ . حبابه گويد : سپس به من فرمود : بياور آنچه همراه دارى . سنگ‌ريزه را به آن حضرت دادم وبرايم بر آن مهر نهاد . سپس نزد أبو جعفر امام باقر عليه السّلام رفتم وبر سنگها مهر زد . زماني بعد به خدمت أبو عبد الله صادق عليه السّلام رفتم وبرايم بر سنگ مهر نهاد . پس از آن نزد أبو الحسن امام موسى عليه السّلام رفتم وآن حضرت نيز برايم بر سنگ‌ريزه مهر نهاد وپس از آن نزد امام رضا عليه السّلام رفتم وآن حضرت برايم بر سنگ‌ريزه مهر زد . محمد بن مسعود به سند خود از عمران بن ميثم نقل كند كه گفت : « دخلت أنا وعباية الاسدىّ على امرأة من بنى أسد يقال لها : حبابة الوالبيّة ، فقال لها عباية : أتدرين من هذا الشّاب الّذى معي ؟ قالت : لا ، قال : مه انّى ( ابن ) أخيك ميثم . قالت : أي واللّه أي واللّه . ثمّ قالت : ألا احدّثكم بحديث سمعته من أبى عبد اللّه الحسين بن علي عليه السّلام قلنا بلى ، قالت : سمعت الحسين بن علي عليه السّلام يقول : نحن وشيعتنا على الفطرة الّتى بعث اللّه عليها محمّدا صلّى اللّه عليه واله وسائر النّاس منها براء » : « 1 » من وعبايه اسدى بر زنى از قبيله بنى أسد وارد شديم كه به أو حبابه والبيه مىگفتند . عبايه به أو گفت : مىدانى اين جوان كه همراه من است ، كيست ؟ گفت : نه . گفت : ساكت باش ؛ من ( پسر ) برادرت ميثم هستم . حبابه گفت : آرى به خدا . آرى به خدا . سپس گفت : حديثي از حسين عليه السّلام برايتان بگويم ؟ گفتيم : بله . گفت : شنيدم حسين عليه السّلام مىفرمود : ما وشيعيان ما بر سرشتى هستيم كه خداوند ، محمد عليه السّلام را از آن فطرت خلق كرد وساير مردم از اين فطرت نيستند . « 2 »

83 . حبّى أخت ميسر

حبّى « 3 » خواهر ميسر بن عبد العزيز 96 ، ساكن مكة بود .
هامش
( 1 ) . اختيار معرفة الرجال : 2 ، 331 ؛ الفقيه : 4 ، 415 ، حديث 5902 . ( 2 ) . ساير أحاديث منقول از حبابه عبارتند از : بصائر الدرجات 6 / 75 باب 3 ، بحار الأنوار : 46 / 237 ، مناقب ابن شهرآشوب : 3 / 317 ، بحار الأنوار : 46 / 259 . ( 3 ) . با ضم حاء وتشديد باء والف مقصوره .