پيدايى بيشترى در قرآن منعكس مىشد ؛ بهعنوان مثال ، مىبايست نام حضرت امير عليه السّلام يا ساير ائمه عليهم السّلام به صراحت بازگو مىشد تا شبههاى براى كسى باقى نماند .
اينان چون در مراجعه به قرآن انتظارشان برآورده نشده و احساس كردهاند مسأله امامت با صبغهء كمى در قرآن منعكس شده است ، ناخواسته به وقوع كاستى در قرآن گرايش پيدا نمودهاند . در حالىكه به عكس پندار ايشان ، قرآن كريم در طرح مسأله امامت با تبيين كبرى و صغراى آن ، چيزى را فروگزار نكرده است . آياتى نظير
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ »
« 1 » درباره طالوت و
« اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ »
« 2 » درباره حضرت يوسف عليه السّلام و
« إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ »
« 3 » درباره حضرت موسى عليه السّلام و آيه
« أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ »
« 4 » با تأكيد بر ضرورت برخوردارى زمامدار و پيشوا از لياقتها و شايستگىهاى برتر كه در سه محور : علم ، تعهد و توانمندى ، خلاصه مىشود ، ملاكهاى گزينش رهبر را - به صورت كبراى قياس - بيان كرده است .
چنان كه با آياتى نظير
« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ »
« 5 » و
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ »
« 6 » كه به گواهى تاريخ و صدها دانشور منصف مسلمان درباره ابلاغ امامت حضرت امير عليه السّلام است ، با تأكيد بر صغراى قياس ، بر شايستگى منحصر به فرد حضرت امير عليه السّلام براى احراز مقام امامت تأكيد كرده است . با اين حال بايد دانست كه قرآن با توجه به اصل تمحيص و ارائهء برهان تا حدّ بازيافت بيماردلان از پاكدلان ، از صراحت بيشتر اجتناب مىنمايد ؛ اين امر غير از دهها آيهاى است كه به اذعان همهء دانشوران مسلمان در شأن و تمجيد حضرت امير عليه السّلام فرود آمده است .
هامش
( 1 ) . بقره 2 : 247 .
( 2 ) . يوسف 12 : 55 .
( 3 ) . قصص 28 : 26 .
( 4 ) . يونس 10 : 35 .
( 5 ) . مائده 5 : 55 .
( 6 ) . مائده 5 : 67 .