حالت چهارم :
( 1 ) چون وارد مرحلهء چهارم حيات بشويم بلغم بر ساير اخلاط غلبه پيدا مىكند اين همان حالتى است كه به چيزى برنميگردد مگر پيرى و ناتوانى بسوى تلخى عيش ، لاغرى ، كم شدن نيرو و فساد زندگى .
نشانه اين حالت آنست كه نسيان بر فكر و حافظه او مسلط مىشود چيزها و كسانى را كه با آن مربوط بوده نمىشناسد در حضور مردم چرت مىزند و ميخوابد و هنگام خواب بيدار ميماند گذشتهها را به ياد نمىآورد حوادث را فراموش مىكند عادات خود را از دست ميدهد روش ديرينهاش در زندگى تغيير مىيابد .
آب جلوه او خشك مىشود موى رويش و ناخن او كم ميگردد ، همواره جسمش رو بانعكاس و ادبار ميرود زيرا مزاج او تحت استيلاى بلغم قرار گرفته است و بلغم سرد و خشك است و خود معلوم است كه سردى و خشكى فناى اجسام مىباشد جسم بر اثر غلبه قوه بلغميه نيروى خود را از دست ميدهد و نابود ميگردد .
تا اينجا تقريبا تمام آنچه را كه در تدبير بدن و تأمين سلامتى مزاج و تن مورد نياز بود از احوال مختلفه جسم و درمان آن ذكر كردم اكنون بشرح غذاها و داروهائى كه براى جذب بدن لازم و مورد احتياج است و كارهائى كه در اوقات معينى بايد انجام بگيرد ميپردازم .