ميان طبيعت و بدن
و اعلم ان كل واحدة من هذه الطبائع تحب ما يشاكلها فاغتذ ما يشاكل جسدك .
( 1 ) بدان هر كدام از اين طبيعتها خواهان غذائيست كه با آن مشاكل باشد و مناسبت داشته باشد پس غذائى را انتخاب كن كه مناسب طبيعت بدنت بوده باشد .
مراد از طبايع در عبارت فوق طبيعتهائى است كه بقول قدماء بواسطه غلبهء يكى از اخلاط اربعه در مزاج پيدا مىشود .
قدماى از حكما و فلاسفه و اطباء معتقد بودند كه عالم اجسام از چهار عنصر تركيب شده : آب ، آتش ، خاك و هوا كه هر كدام داراى طبيعت مخصوصى هستند سرد و گرم و تر و خشك مزاج آدميزاد نيز از چهار خلط تركيب شده بلغم و صفراء و سوداء و خون و هر كدام از اينها داراى طبيعتى هستند و هر يك از آنها كه در مزاج غلبه داشت مزاج به آن ناميده مىشود و داراى همان طبيعت خواهد بود .
طب امروز با اين اصول موافقتى ندارد و آنها را افسانههاى كهنهاى بيش نميشناسد ولى انصاف آنست كه اصول علمى قدماء هنوز به حد اندراس نرسيده و با توجه بروش معالجات قديم و خواصى كه براى داروها و غذاها روى همان مبانى ميدانستند خوب معلوم مىشود كه افسانه شمردن اصول طبايع ناشى از قلت تدبر و غرور علمى است .
مقصود از مشاكل موافق است يعنى طبيعت هر كس طالب چيزى است كه با او توافق و مناسبت داشته باشد مثلا كسى كه مزاج