أَمْوالِهِمْ
نقل مىكند : سؤال نمودم آيا حق غير از زكات است ؟ امام فرمود : آرى ! خداوند به شخصى ثروت و مال مىدهد و او از اين ثروت هزار درهم ، دو هزار درهم ، سه هزار درهم بيشتر يا كمتر كنار مىگذارد كه با آن صلهء رحم كند و گرفتارى خويشان و نزديكان خود را بر طرف سازد و اين حق همان است .
روايات ديگرى در اين زمينه از امام باقر و امام صادق ( ع ) وارد شده است . « 1 » بيهقى در شعب الايمان با اسناد خود از عزوان بن ابى حاتم نقل نموده است كه ابو ذر در كنار خانهء عثمان بود و اجازهء ورود به وى داده نمىشد ، مردى از خاندان قريش او را ديد و سؤال نمود :
ابا ذر ! چرا در كنار اين درب نشستهاى ؟
ابو ذر گفت : اينان امتناع دارند از اين كه به من اجازهء ورود بدهند ، آن مرد قريشى وارد خانهء عثمان گرديد و گفت : يا امير مؤمنان ! گناه ابو ذر چيست كه در بيرون در نشسته و به وى اجازهء ورود داده نمىشود ؟ عثمان به ابو ذر اجازهء ورود داده و او وارد گرديد و در ميان جمعيت نشست .
عثمان خطاب به كعب الاحبار چنين گفت : يا ابا اسحاق ! اگر صاحب مالى زكات مالش را بپردازد ، بازهم گناه و عقوبتى دارد ؟ كعب در پاسخ عثمان گفت : نه .
اينجا بود كه ابو ذر بر آشفت و از جاى خويش برخاست و با عصايى كه در دست داشت ، محكم به پشت گردن كعب زد و گفت : اى پسر زن يهودى ! تو خيال مىكنى كه پس از پرداختن زكات واجب ، حقى در گردن او نيست ؟ در صورتى كه خدا مىفرمايد :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ ( 1 ) - وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
، « 2 »
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً
، « 3 »
وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ . لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ
« 4 » ابو ذر شروع كرد به خواندن اين سلسله از آيات قرآن . « 5 » ابن جرير با اسناد خود از ابن عباس نقل مىكند كه : حق معلوم ، حقى است غير از صدقه و انسان با آن حقوق مالى ، به خويشاوندان ، احسان و نيكى و از مهمانانش پذيرايى مىكند و احتياج درماندهاى را بر طرف و از بيچارهاى دستگيرى مىنمايد . « 6 »
هامش
( 1 ) وافى ، 6 / 52 باب ( الحق المعلوم ) و باب قبلىاش .
( 2 ) ديگران را بر خود مقدم مىدارند ، گرچه احتياج داشته باشند . حشر / 9 .
( 3 ) در راه دوستى او ، اطعامشان را به مسكين و يتيم و اسير مىدهند . دهر / 8
( 4 ) كسانى كه در ثروتشان حقى است معين براى سؤالكننده و محروم . معارج / 24 ، 25 .
( 5 ) كنز العمال ، 3 / 310 .
( 6 ) تفسير قرطبى ، 29 / 50 .